امروز ناهار آبگوشت خیلی خوشمزه داشتیم و البته ظهر حساب کردم کالری کل روزم تموم شده بود مجبور بودم چیزی نخورم البته خوردم ولی کمتر
صبح رفتیم پیاده روی یهو سپیده بهم زنگ زد گفت دیدمتون گفتم بیا توام گفت باشه ایستاد و گفت نه بریم ی جا دیگه خلاصه رفتیم کوه یکم راه رفتیم باد زیاد بود و یکم نم بارون زد چای خوردیم و یکم از پله ها رفتیم بالا و چون بارون میومد خیلیییقشنگ بود البته من لباسم کم بود و سردم شد بعد بارون شدیدتر شد برگشتیم دیگه و یکم حتی برف اومد :)
یکم با ماشین دور زدیم و برگشتیم خونه. دیگه آفتاب شده بود. واسه نی@لا چراغ قوه گرفته بودیم بهش دادیم و امدم خونه. بعد دوستم پیام داد گفت کی بریم تمرین رانندگی (چون تازه ماشین خریده) گفتم ظهر بیا ولی چون یکم میترسید تنها رانندگی کنه مامانم منو برد خونشون و از اونجا رفتیم تمرین. بعدش باز برگشتم خونشون واسم اسنپ گرفت.
الان هم یکم تو خونه تکونی کمک کردم و دارم کتاب میخونم البته بعد کلی گشتن تو نت.
راستی صبح ک پاشدم یهو ی قسمت فلزی تختم شکست و برای همین امشب رو زمین میخوابم تا تعمیر بشه :)(