جمعه عالی
احساس میکنم امروز واقعا حسابی استراحت کردم که حقیقتا هم نیاز داشتم بهش. دلم نمیخواست صبح پاشم برم کافه خیلی خسته شده بودم ازش. تا نه و نیم خوابیدم و بعد از صبحانه کلی حرف زدیم و بعد کتاب خوندن فیلم دیدم کین)در اسب (آبی خوردم در دو مدل و شب شام رفتیم مرغ دو .تیکه خوردم و ی برش از پیتزای خواهرم ک خوب نبود و کمی سالاد سزار مامان ک عالی بود. اما نکته اینه ک چون فردا تعطیله واقعا با آرامش بیشتری استراحت کردم و همش استرس کار رو نداشتم. هرچند ک فردا باید کمی کار کنم وگرنه یکشنبه کلی شلوغ میشم. اما خبر خوب اینه که پنج روز کاری هستتتتت به جای شش روز :))))
فردا دلم میخواد خورشت ماست بگیرم واسه شب و باز فیلم ببینم. چون فصل های جدید همه سریالای مورد علاقه ام اومده.
راستی امشب تو ی سریال چیز قشنگی گفت. گفت انتظاری ک دارین از فردا و هر چیز رو بذارین کنار چون ممکنه اتفاقی ک رخ میده خیلی خیلی بهتر از انتظارتون باشه. البته این به معنای رویا نداشتن نیست.
خلاصه ک شکر خدای را :)