روزای خوب توی راهن.....!! 💕
به طرز عجیبی یه همچین حسی دارم!
خیلی وقته که اینجا نیومدم!
در مورد عید اینکه چند جای تاریخی و تفریحی شهر خودمون رو رفتیم و اکواریومی که توی ناژوان هست رو قرار بود بریم که گفتن شلوغه و بعد عید میریم.
یه روز هم رفتین سیتی سنتر سپاهان شهر.بقیه ش هم که به دید و بازدید گذشت. قرار بود عید مسافرت بریم که نشد.
از این هفته امتحان های میانترم شروع خواهند شد و این ترم کم کم داره تموم میشه!خوشحالم که قراره تابستون بیاد و کلی حس خوبی از فکر کردن بهش بهم دست میده!
از حالا دارم برای جشن تولدم فکر میکنم.توی خونه یا توی رستوران بگیرم.
فعلا همینا! :-)
اولین روز سال 95 پر از شادی برای همه.
همیشه به عید و بهار و تغییر های طبیعت و این جورچیزهایی که توی بهار و کمی قبلش اتفاق می افته خیلی خوشبینم.
عاشق و دلباخته ی تابستونم که هستم!
البته بقیه فصلها هم خوبی های خودشونو دارن.
عید قصد سفر نداریم، هرچند قبلش قصد داشتیم گردش چند روزه ای در تهران که الان خلوت هم هست داشته باشیم ولی فعلا منصرف شدیم.دلم خیلی برای شمال تنگ شده!
از تظاهر بیزارم...تظاهر به خاص بودن، خوب بودن، حتی تظاهر به بد بودن،نمیدونم تظاهر به همه چی... اینکه سعی میکنند خودشون رو یه جور دیگه نشون بدن.
چرا بعضیا سعی نمیکنند خودشون باشند؟!
عنوان نوشت: از موزیکِ طبیعی باش-تیک تاک
یه کاکتوس خریدم که با وجود کوچولو بودنش چند تا گل خوشگل داره!البته از اول نداشت؛ مثل اینکه هوای اتاق من بهش ساخته!
دو تا هم شمعدونی به رنگهای قرمز و سفید.
بعدا نوشت :اسمش رو گذاشتم ادلیا! به معنای شکر خدا.
میخوام توی این پست کارایی که امسال(94) انجام دادم رو بنویسم.شاید یه کم طولانی بشه پس توی ادامه مطلب مینویسمش.
الان که دارم اینو مینویسم فک کنم کسی وجود نداشته باشه که باهاش قهر باشم.
ولی یه چیزی !شایدبقیه عادت دارن درمقابل رفتار یا حرفای زشتشون با سکوت مواجه بشن ولی من اصلا همچین آدمی نیستم.منظورم آدمیه که درمقابل رفتار یا حرف زشت سکوت کنه.
برای همین ممکنه بیشتر از بقیه با مردم بحث کنم، بیشتر قهر کنم زودرنج تر به نظر بیام. ولی اصلا فکر نمیکنم این کارِ منه که غلطه، بلکه میدونم این بقیه(بعضی آدما) هستن که باید رفتارشونو عوض کنن.
آدم بی جنبه ای نیستم در مقابل شوخی ها و منظورم از حرف زشت صرفا توهین، پررو بازی (!) و خلاصه اینجور چیزا بود.
این یکی از چیزاییه که چند بار جدیدا برام اتفاق افتاده و فکر کردم بهتره موضعمو اینجا مشخص کنم!
بالاخره دیروز آخرین روز رفتن به دانشگاه قبل از عید بود و امروز راحت شدم!
اتاقمو حسابی واسه عید تمیز کردم و بی صبرانه منتظر اومدن عیدم!
چقدرم خیابونا از الان شلوغن و بوی عید و بهار و کلی م ماهی قرمز آوردن، البته از چند وقت پیش، خلاصه حسابی همه چی عیدانه شده و منم برنامه عیدانه مو نوشتم چسبوندم به در کمد!برنامه هفتگی ماسک ها و اسکراب ها!!
باشد که عید و بعد از عید زیبا باشیم!
+ به کوتاه نویسی و خوندن مطالب کوتاه خیلی علاقه پیدا کردم!
اگه کسی خواست یه اسم مستعار برای خودش انتخاب کنه، اون اسم "مژه" نباشه لطفا،قبلا انتخاب شده!