مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی

۱۷۳ مطلب با موضوع «چیزای دیگه» ثبت شده است

۰۳شهریور

دیشب یه گپ طولاااااانی با دوستای دوران راهنمایی و اول دبیرستان داشتم.کلییییی خاطره تعریف کردیم و خیلیی خوش گذشت بهم.البته طبق معمول اینجور وقتا قرار شده یه روزم بریم بیرون حالا باید دید عملی میشه یا نه! بعد از خاطره گفتن قرار شد هرکی یه جمله درمورد اعضای گروه بگه که این جمله های اونایی که شرکت کردن. 


مژگان ❤😻
۰۱شهریور

مریم واسم فرستاده. 

یه دوستِ عاااولی ❤

مژگان ❤😻
۳۱مرداد

پدر بزرگ به مادربزرگ: نخور گلابی انقد!

مادربزرگ به من(به صورت خیلی مظلومانه): اینام قند داره؟؟!!

 الهی فدات شم که انقد جیگری تو :* خدا برامون نگهتون داره :)

مژگان ❤😻
۲۸مرداد

دلم لک زده برای یه بیرون رفتن جانانه با دوستان که معمولا اخرش ختم میشه به یه کاپوچینوی شیرین برای من و یه چیز آبمیوه طور برای بقیه!


مژگان ❤😻
۲۲مرداد

چهره دلنشینِ ایشون :)

(البته اینجا یه جوری شده)


مژگان ❤😻
۱۹مرداد

یاد روزای کنکورم افتادم... توی سالن مطالعه کتابخونه با بچه ها درس میخوندیم و گاهی میرفتیم بالا، توی قسمت کتابها تفریح میکردیم!! 

صبح میرفتیم کتابخونه درس میخوندیم،ناهار رو با همدیگه میخوردیم و بعدش هم درس تا عصر که بریم خونه.

سال سوم دبیرستان با کلاس کنکور و اینجور چیزا گذشت.با اینکه سخت بود ولی خیلی خاطره انگیز شده. 

مژگان ❤😻
۱۶مرداد

لعنت به تلویزیون و سریالهای ابدوغ خیاری ش که آدم مجبور میشه به م+ا+ه+و+ا+ر+ه پناه ببره.بازم دمِ نامبرده گرم که معمولا آدمو نا امید برنمیگردونه. 

من معمولا فیلم‌های سینمایی ایرانی رو میبینم ولی تا یه دقیقه میای سمت تلویزیون.... 


+و همچنین لعنت بر ناخن هایی که یکی درمیون میشکنند و آدم مجبور میشه همه شونو بچینه و نتیجه ش میشه کم توانی در تایپ به دلیل عادت به ناخنهای بلند.

مژگان ❤😻
۲۷خرداد

من عاشق هنر و کارهای هنری ام.عاشق مانتو ها یا کیف و خیلی وسایل دیگه ای که روشون اشعار نوشته یا نقاشی شده.

نقاشی های زیبا رو بسیار دوست دارم و همچنین شعر هارو.تابلوهای هنری،  تابلو های خط و خلاصه از این دست چیزها. 

اما به یک دلیل ساده نرفتم رشته گرافیک یا نقاشی؛  استعداد بسیار کمم در نقاشی کشیدن !با این حال خیلی دلم میخواست نقاشی خوبی میبودم و میرفتم یک رشته ی هنری. 


عکس از: میم تیم 


مژگان ❤😻
۱۵خرداد

وقتی بچه دار شدم چه جوری بهش یاد بدم با بقیه چه رفتاری داشته باشه،چه جوری حرف بزنه،چه جوری از حقش دفاع کنه،چه جوری با جنس مخالف رفتار کنه...

انقدر این موضوع برام مهمه که از الان به فکرشم.کاشکی بچم شخصیتی قوی داشته باشه!

مژگان ❤😻
۱۴خرداد

خدایا شکرت که همه ی کارات حساب کتاب داره!  :)


+اتفاق مثبت: نمازهامو بهتر و با دقت تر میخونم.

                    سعی میکنم غیبت و قضاوت نکنم.

                    بهبود روابط با خدا :)

مژگان ❤😻
۲۸ارديبهشت

"اینجوری نباشید که تا یه چیزی میشه غُر بزنید ولی درمورد خوبی ها چیزی نگید!"

این جمله رو همین چند دقیقه پیش اتفاقی از تلویزیون شنیدم! و جالب اینکه خودم هم چند دقیقه قبل ترش داشتم به همین موضوع فکر میکردم!

بنابراین میخوام کمی درمورد خوبی های این دور و ور بگم!

★یکی اینکه یکی از آرزوهای کلیم همین چند روز پیش برآورده شد.

★موهای جلوی سرم -که بر اثر کنکور و درسِ زیاد ریخته بود-خیلی خوب درومده و داره در میاد! 

★یک خرید جانانه پیش رو دارم!


عنوان نوشت: مهراوه شریفی نیا در وبلاگش بخشی با این عنوان داره!

مژگان ❤😻
۲۵ارديبهشت

دلم خیلی گرفته.

نمیدونم چرا دلم میخواد به شدت گریه کنم.از اون شدت هایی  که باید بالا سرشون چند تا تشدید باشه.

مژگان ❤😻
۲۵ارديبهشت

فکر کنم قبلا دو تا پست اینجا درمورد اینکه از تظاهر بیزارم گذاشته بودم. 

دلیل هردوشون یکی از دوستان بود،که دوسال هنرستان دوست صمیمی من و شیوا بود.

یعنی یه اکیپ سه نفره که توی خوشی ها با هم و توی دعوا ها خیلی زیاد پشت هم بودیم.

توی دانشگاه اون ورودی مهر شد و ما بهمن.و طبیعتا با افراد دیگه ای -که اونها هم دوسال هنرستان با ما همکلاس بودند- صمیمی تر شد.

وقتی بهمن ماه اومد و ما هم رفتیم دانشگاه، این دوست قدیمی به شدت ((تظاهر)) به دوستی عمییییق با این دوستان جدیدش میکرد.یه تظاهر حال بهم زنی.

بالاخره اینکه بالاخره دو روز قبل طی یک ماجرایی سر همین تظاهر هاش باهاش قهر کردم!

مژگان ❤😻
۲۳ارديبهشت

چقدر بعضی دوستی ها از دور قشنگتره...

+تو دیگه اون دوستِ ایده آل من نیستی... #شیوا

ولی بازم خوبه مریمو دارم!خیلی خوبه...

 

بعدا نوشت: دقیقا در لحظه ای که ازت ناامید میشم بازم امیدوارم میکنی! #شیوا

 

اقا من اینو اردیبهشت ۹۵ نوشتم. الان تیر ۹۹ هستش. اینو خوندم و کلیییی خندیدم :))))) من الان مدتیه شیو  رو خیلی دوس دارم. قبلا هم داشتما اما نمیدونم چی شده که این رو نوشتم :))) خلاصه که شیوا اگه یه روزی اینو خوندی منو ببخش =)))))) و بدون دوستت دارم 😂✋🏻

میخواستم پاک کنم این پستو اما دیدم با نمکه :)))

 

مژگان ❤😻
۱۹ارديبهشت

با اینکه قالب وبم رو دوست دارم ولی خیلی دلم میخواد برای تنوع عوضش کنم.

قالبهای خود بلاگ که کمه.هرچیم از اینترنت میگیرم یه ایرادی میگیره ازش.

چ وضیه خب؟!


مژگان ❤😻
۱۶ارديبهشت

اینکه به شوخی(شوخیِ واقعی) یه چیزایی بگی که کمی دور از ادبه مشکلی نداره.-برای کسانی که به هم نزدیکند و خودمونی- ولی اگه در واقعیت بخوای بی ادب و پررو باشی و حرفهای غیر مودبانه بزنی در نظر من جایگاهت خیلی خیلی تنزل پیدا میکنه.


+اتفاق خاصی نیفتاده. به صورت کلی نوشتم.

مژگان ❤😻
۱۵ارديبهشت

صرف نظر از اینکه به طور کلی باید به همه ی ادمها احترام گذاشت؛

باید چه انسانی رو محترم تر از بقیه دونست؟به عبارتی چه ویژگی ای دلیل برتریه؟

سطح سواد؟(مدرک)، فرهنگ و شعور؟ زیبایی؟   مقام بالا تر؟ ثروت بیشتر؟   یا چی؟

*این یکی از سوالات بزرگ ذهنم بوده و هست.


عنوان نوشت: بر وزن قسمتی از  موزیکِ "پنگوئن" بهزاد لیتو!!

مژگان ❤😻
۱۵ارديبهشت

نوشته های اون مطلب "درباب مسئله مهم دوست" مختص چند روز بود که حس میکردم دوست صمیمی ام یه جوریه!و تفاهم نداشتیم! الان خیلی این موضوع کمرنگ شده ولی هست!امیدوارم یه روز حذف بشه.

به هرحال اینکه ترجیح میدادم کمی نزدیکتر به هم فکر میکردیم.و عقایدمون درمورد موضوعات مختلف شباهت بیشتری داشت.که فعلا این تفاوت هارو نادیده میگیرم!

مژگان ❤😻
۰۹ارديبهشت

دوست، به نظر من خیلی خیلی مهمه.ادم باید یه دوست داشته باشه که همه چیش رو باهاش درمیون بذاره و بیرون رفتن و شادی و غمش و.... با اون باشه.

-حالا ممکنه برای بعضی ها اون "دوست" به معنای واقعی مادر یا خواهرشون هم باشه-

راستش درمورد دوستِ صمیمی و واقعی م در حال حاضر مرددم!اصلا این روزها کلا مرددم.در مورد خیلی چیزها.دوست هم یکیش.

دوست صمیمی و یه جورهایی دوست گرمابه و گلستان -تقریبا!-دارم! اما درمورد همین جمله هم تردید دارم!

اینکه همه اونجوری نیستن که ما میخوایم.اخلاق همه با هم فرق داره،خب این چیزا هست دیگه. ولی گاهی حس میکنم بعضی آدما اون حداقل ها رو بلد نیستن!

بگذریم...!

مژگان ❤😻
۰۹ارديبهشت

+چرا حس میکنم اطرافیان حرف من رو نمیفهمند؟حداقل کامل نمیفهمند.

اون جزییاتی که من در نظر میگیرم رو چرا نمیبینند؟

خیلی روی آداب اجتماعی حساس شده ام؛ چرا احساس میکنم برای خیلی ها مهم نیست؟! و چرا حس میکنم خیلی ها بویی ازش نبردند؟اصلا از وجود چنین چیزی خبر دارند؟!!


+چرا از علایقمون چشم پوشی کنیم؟برای خوشایند دیگران،برای زودتر رسیدن به هدف،برای.... 


+تظاهر و باز هم تظاهر.... مسئله ی مهمیه برام....تظاهر نکنید لطفا!


مژگان ❤😻