مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
۱۴ارديبهشت

- تو قشم به خواهرم میگفتیم ازمون دور نشو تو بازار با هم باشیم واسه امنیت. بعد نیومد زود. به مامانم گفتم اخرش کلیه هاشو در مارن توش رو پر کاه میکنن میفرستنش دم هتل :دی

+داستان سایه نکن تپت خشکه که به خواهرم گفتم و شعر بابامه. حوصله ندارم بنویسم مطمئنم خودم یادم میاد همیشه :)

+نوشتم که ستاره اومد اتاقم حنا هندی و اینا؟ خاطره نونوا که بازی میکردیم رو تا گفتم زود یادش اومد. و بوی درخت یاس. راستی از باام خواستم یه یاس هم بکاره خونه و کاشت.

+ستاره موهامو پرونین تراپی کرد بابام گفت چیکار میکنین گفتیم ابرسانی میشه. انقدر خندید کفت اینا کلاهبرداریه :)))) مگه اخه گله که ابرسانی بخواد. :دیییی

+چند روز پیش عکسای قدییمیم رو اوردم چندتاشو انتخاب کردم برای چاپ. یادم اومد چقدر مثبت نگر بودم و به خودم گفتم روز عالی ای خواهم داشت.

+دلم میخواد کتابمو که نوشتم بعدش برای ادیت اینا برم کافه همراه انشاا... به امید اون روز. ایده اش رو قبلا داشتم اما وقتیتقویت شد که سه شنبه رفتم کافه درس خوندم برای میانترم زبان و خیلی خوب بود تصمیم گرفتم همیشه این کارو کنم. 

+ایده ورزش برای کسانی که ورزش دوست ندارن؟! فکر کنم والیبال!

+کاااااش بیشتر بیام اینجا چون حس خوب میده.

 

بعدا نوشت: از روزی که تنها رفتم بیرون فهمیدم تنها بودنم عالیه اصلا. میخوام یه مدت برا خودم باشم. مخصوصا ک یاد بچگیام افتادم و احساس میکنم کودک درونم به. زمان تنهایی نیاز داره کخه خودم باشم و اون. کاملا این برام مملوسه و خیلیم کیف میده. 

مژگان ❤😻
۰۶ارديبهشت

من الان شیش ساله گواهینامه دارم خب؟ ولی تا الان هیچوقت نشده بود تنهایی برم اصفهان، میتونستم و بلد بودم و با دوستام و خونواده رفته بودما اما نمیدونم چرا اصلا نمیدونم چرا تنهایی نرفته بودم تا امروز! خیلی خیلی خوب بود یعنی خیلللللللللی ها! اول رفتم کافه یه آیس لاته خوردم و دسر ایبیزا کافه روژند، بعد اشتباه پیچیدم که برم چهارباغ بالا و برگشتم رفتم شهر کتاب. اونجا برای اولین بار در عمرم با دنده عقب پارک کردم =))) البته یه بار دیگه هم نصفه انجام داده بودمش. در واقع همیشه ماشینمو با دنده عقب مثل پارک ال میارم بیرون پس مشکلی نداشتم باهاش ولی هیچوقت پارک نکرده بودم اینجوری، به خودم گفتم خوبه این کارو کنم قبل رسیدن و دقیقا موقعیت هم بود و خیلی هم راحت و عالی. بعدم کتاب خریدم و بازی و عکس گرفتم و برگشتم. کلی ترافیک بود مخصوصا برگشتن اما مهم نبود. تو بیشتر مسیرم خیلی سرحال بودم (بخشی به خاطر قهوه بخشی به خاطر حال خوبم ناشی از گردش) و کلی اواز خوندم واسه خودم :) همینا دیگه. خداروشکر روز عالی ای بود و بهترین روز سالم تا الان. امیذوارم بهتر از اینا هم برام پیش بیاد به لطف خدا. 

و برای همه عالی باشه هر روز :)

مژگان ❤😻
۰۴ارديبهشت

+دایی و زندایی مامانم جند روزه از المان برگشتن. امشب رفتیم دیدنشون. اصلا انتظار و توقع نداشتم اما برامون سوغاتی اورده بودن. عیدی هم دادن بهمون 🙈 انقدر که مهربونن نگم. بعد اینکه میخواستیم بعدش بریم سکه طلایی غذا بخوریم بهشون گفتیم شما همربیاین. یهو دیدیم زندایی زنگ زد سکه طلا سفارش غذا داد =) دیگه شامم موندیم و کلی زحمت بهشون دادیم اما خیلی خوش گذشت. دختر خاله مامانمم با بچه هاش اونجا بودن. حرف زدیم و اینا. 

+ میخوام ماشین بخرم و وقت ثبت نامش شده اما نمیدونم چطوری دیر فهمیدم وقتی کلی چک میکردم و الانم روشو بلد نیستم و تعطیلی بوده نمیشد برم نمایندگی :/ کاش فردا اوکی بشه بفهمم چی به چیه.

+ ویراستار جدید داریم از فردا خیلی مسئولیت پذیر به نظر میرسه فقط حدا کنه کار و نظم خوبی داشته باشه و حالاحالا ها کار کنه باهامون. 

+ همین

مژگان ❤😻
۰۲ارديبهشت

امروز رفتیم کویر و خوب بود الانم خیلی خسته امممم اما میخوام اینو بنویسم که تو راه گله گوسفند دیدیم مامانم گفت خیلی مهمه این شغل و اینا و بعد گفت چوپان ها مهم تر از مهندسان، بعدش یهو به خودش اومد و بابام گفت نه مهم تر از مهندس های ساختمان و اینا 😂 که من ناراحت نشم مثلا :)

ولی جدی کویر چی داره انقد بعضیا میرن من که زیاد باهاش حال نکردم. بهترین قسمتش سافاریه و تمام. البته براب یک بار دیدن خوبه.

مژگان ❤😻
۲۳فروردين

+امروز بابا بهم نشون داد که بذر های توت فرنگی جوونه زدن (یا هرچی که اسمش هست) خیلی کوچولو بودن و اصلا باورم نمیشد! عاشقشون شدم. همچنین یه تور از باغچه و بقیه گلای خونه هم داشتیم. هیچوقت نمیدونستم شکوفه های نارنج انقدرررر قشنگن :)

+امسال نمیدونم نوشتم اینجا یا نه، اما یکی از هدفام امتحان کردن کارای جدید بود. امروز کار جدیدم ترکیب شیک نوتلا و سیب زمینی بود که بدم نشد جالب بودش. دیروز کرم بروله که اونم معمولی رو به خوب بود اما خواهرم خیلیییی دوست داشت. 

+یه کتاب عالی خوندم که داخلش درباره گیم میگه. ترغیب به بازی شدم و هرچند از قبلم میخواستم ولی الان با جدیت بیشتری میخوام برم دنبال بازی. یه بازی کوسه ای دان کردم که خسته کننده بود کمی و میخوام برم سراغ کال او دیوتی. با دسته بازی عالی میشه اما اول میخوام امتحان کنم ببینم خوشم میاد. چند تا بازی دیگه هم در نظر دارم برای بعدش 

+ و هوا که انقددددر قشنگه! باید بیشتر برم بیرون پیاده روی تو باغ و نمیدونم جتی پای باغچه ها

مژگان ❤😻
۲۳فروردين

ماه به طرز قشنگی پشت ابرا پنهون شده انگار ابرا شیشه ای هستن. از خونه همسایه صدای دعا میاد که حیلی ارامش بخشه (این چیزیه که منو اروم میکنه مهم نیست بقیه چی بگن) . فردا تعطیله و من دارم یه رمان قشنگ میخونم. امروز حدود ۴۰۰ ص ازش رو خوندم (ای بوک) و میخوام تمومش کنم که حدود صد صفحه مونده. سریالم دیدم. حس خوبی دارم.

خدایا شکرت. خدایا لطفا برامون روزای خوب رقم بزن برای هممون.

مژگان ❤😻
۲۰فروردين

امروز خیلی عصبی بودم! صبح یکی از نویسنده هایی که استخدام کرده بودم تازه بازی دراورد و شروعش بود. البته خودمم امروز حساس بودم. بعدم سر تایم کلاس زبان که کلی ناراحتم سر ظهری اونم وقتی که من کلا تایمو اشتباه گرفته بودم نیم ساعت زودتر رفتم بعد برگشتم برم کافه آیس لاته بگیرم یادم اومد ماه رمضونه ولی محض احیتاط باز چک کردم که بسته بود. تو راه برگشت به کلاس زبانم یه نفر داشت انحراف به چپ میکرد کلی بوق زدم که فهمید نیاد تازه شاکی بود چرا بوق میزنم :/ بعد یکم صبر کردم سعی کردم از هوای بهاری لذت ببرم. الانم تقریبا خوبم اما اماده جنگ :))) یعنی حوصله ندارم کسی چیزی بگ سعی میکنم از اتاقم خارج نشم و دیگه پیام مشتری چک نکنم تا فردا که میخوام خوش برخورد باشم :) 

 

مژگان ❤😻
۱۸فروردين

یکی از هدفای امسالم امتحان کردن چیزای جدیده، و از وقتی سفر بودیم شروع کردم. صدف هشت پا پشن فروت دراگون فروت بلوبری کیوانا اینا رو امتحان کردم به جز بلوبری گه یکم خوب بود بقیه نبودن. برندای حدید خوراکی پنیر کبابی و سوسیس کبابی امروز امتحان کردم که از بینشون نوشیدنی استوایی و بسکوییت عالی بود. نودل با طعم کاری هم گرفتم اها یه چیپس جدید با طعم سس الفردو هم گرفتم خوشمژهههه بود با اینکه سس الفردو قبلا دوست نداشتم بیشتر طعم قارچ میداد. البته وقتی حرف از چیزای جدیده منظورم خوراکی نیست فقط اما چون خوراکی برام مهمه کلا خب اینم بخش مهمی از تجربیات جدیدم میشه. یه چیزی که دوست دارم امتحان کنم پرش از هلکوپتر هست فکر کنم اسکای دایوینگ باشه اسمش واقعا دلم میخواد اما میترسم. غواصی هم نرفتم. اماااا شیرجه تو اب که قبلا انجامش دادم دلم میخواد شجاعتشو به دست بیارم بازم انجام بدم و کلا رفتن به اعماق استخر. 

خب این از این. چند شب پیش ستاره اومد اتاقم حنای هندی قشنگی برام کشید اما دفعه بعد فقط میخوام یه کلمه کوچیک بنویسم. و با هم کلی وقت گذروندیم خوش گذشت. خاطره نونوا بازی خونه مامان بزرگ رو گفتیم و همینطور خاطره درخت یاس. امروزم یه درخت یاس خرید بابا به خواسته من و بوته تون فرنگی و برای ستاره بوته گوجه گیلاسی . دلم میخواد کلی توت فرنگی بکارم.  یه شعرم هی میخوندم موقعی که ستاره اومد که قبلا بابام میگفت سایه نکن توت خشکه :)))))

+یه خاطره از قشم یادم اومد. ستاره جدا میموند تو مغازه های بازار بهش میگفتم با ما باش خطر داره . احر گفتم ببین تو رو میدزدن کلیه ها تو درمیارن توی بدنتو پر کاه میکنن و میفرستن دم هتل :دی. و اینکه یه تئاترم براشون بازی میکردم که درمورد تهران بود حالا اینجا نمینویسم =))))) کلا تو سفر همش به چیزای مسخره میخندیم که خیلی خوبه :) کاش امسال کلی بریم سفر کوتاه. مثلا کویر و لاله واژگون و همینطور شمال و احتمالا استانبول یا دبی. اگه خدا بخواد. 

مژگان ❤😻
۱۴فروردين

اول اینکه خیلی خوشحالم تعطیلات تموم شد، امروز رفتم برای سوال درمورد یه ماشین که گفتن فعلا باز نیست سایتش. بعدم کمی کار داشتیم و اینا . شبم طبق برنامه بودم

یکم حالم گرفته اس الان ولی خوب میشم از بیرون نرفتنه :) فکر کنم تنها روز ساله امروز که فقط گذاشتن محتوا رو دارم نه فرستادن پس زود تموم شد و اوکی بود.

مژگان ❤😻
۱۱فروردين

امشب رو برنامه ای که دیشب گفتم موندم! اولش فکر کردم نمیتونم و حوصله ندارم ولی شد البته با تایم کمتر. بستنی قیفی هم رفتم خوردم بعد سالهااااا. دیروز هم با دوستم و ستاره رفتیم ساباط که خیلی خوب بود.

راستی نمیدونم جزو کارای پارسال اینو نوشتم که نه کیلو وزن کم کردم یا نه اما کردم! خیلی همه مهمه برام چون مثل قبل شدم و احساس نزدیکی خیلی بیشتری با خودم دارم و اینکه سخت بود کلی چون شکمو ام و اینا اما شد. البته یکم بالا پایین میشه مخصوصا چون تعطیلاته و سفر بودم اما باز اوکیه. البته از قبل شروع رژیمم اگه بخوام جساب کنم یعنی از اول پارسال، حتی یازده کیلو کم کردم شکر خدا.

دیگه چی؟ اهان میخوام یه اولویت بندی هم بکنم برای بعد عید که انشاا... اول ماشینمو عوض کنم بعدش دلم میخواد پلکامو لیفت کنم با نخ و بعد خرید انگشتر و بعد شاید کامپوزیت دندون. حالا نمیدونم تا کی میشه ولی انشاا... کت میشه. 

مژگان ❤😻
۱۰فروردين

*امروز بعد از مدتها حس بد داشتن بالاخره کمی فکر کردم تا ببینم چم شده و به این نتیجه رسیدم که من دلم  دیگه تنها باشم. احساس تنهایی زیادی میکنم و فکر میکنم وقتشه از تنهایی در بیام. خود همین فهمیدم علت حال بدم باعث شد حالم خیلی بهتر بشه.. امیدوارم امسال دیگه از تنهایی دربیام.

 

* این موضوع بیکار بودن و حوصلع سر رفتن شبا چیز جدیدی نیست برام فکر کنم چند سالی میشه بعد فارغ التحصیلی و شزوع بیزینسم که این حسو دارم. برای همین امروز یه پلن چیدم که اصلا نمیدونم قراره چی بشه اما امیدوارم و سعی میکنم بهش پایبند بمونم. به علاوه یک پلن هفتکی

 

*نمیدونم اینجا نوشتم یا نه اما دارم یک کتاب مینوسسم! اولش برنامه یکم سست بود تا اینکه جایی خوندم باید پایبند باشی و هر روز چیزیو انحام بدی تا عادت کنه ناهشیارت. پس همین کارو کردم و به جز چند روز سفر هی نوشتم.. به نتیجه و به لطف خدا خیلییی امیدوارم.

 

*اگه ایراد تایپی داره به خاطر اینه که دارم به لپ تاپی تایپ میکنم که کیبوردش انگلیسیه :)

مژگان ❤😻
۰۸فروردين

باورم نمیشه اینجور ادمی شدم که وقتی از سفر میام چمدونم رو باز میکنم همه چیو میذارم سرجاش بعضی چیزا رو میندازم ماشین لباسشویی بعضی چیزا رو با دست میشورم و بعد میام دراز میکشم! خیلی خوبه ها ولی یه جورایی شبیه من قبلی نیست اصلا من نوجوون مثلا. 

خب امروز برگشتم از قشم، خلاصه سفر: 

شب اول پاساژ سیتی سنتر یک و دو 

شاورما خوردیم

خوراکی خریدیم و لباس

پاساژ الماس 

ساخل یکم

 

 

روز دوم

صبح تور

دره ستارگان 

جزایر ناز.  پشن فروت

ناهار صدف و خشت پا میگو ماهی قلبه ماهی

حرا

تنگه چاهکوه بستنی اینا 

دراگون فروت و بلوبری 

 

 

روز سوم

درگهان و خرید

قضا دو دلفین

ساحل زیتون 

سیتی سنتر

امیر شکلات 

 

چهارم 

فرودگاه

 

 

*کیش حیلی بهتره قطعا. گرون تر ولی تمیز تر و با کلاس تر و غذاهای بهتر

* غذاهای قشم رو دوست نداشتم واقعا. 

* چیزای جدیدی که امتحان کردیم فقط ابمیوه لیچی (؟) خوشمزه بود. شکلاتا همه فیک بودن. مینو عمان هم خوب بود البته 

*خداروشکر کلی تعطیلات ادامه داره :)

* کلی خرید کردیم از درگهان انقدر خوب بودددد که نگم. واقعا چیزای خوبی گرفتیم و درگهان قطعا ارزش رفتن داره. کلی شلوغم بود اما بازم خوب بود. و ایتکه سیتی سنتر اکثرا گرون بود بعضی جاهاش قیمتا مثل درگهان . الان فکر کنم تا اخر تابستون لباس خونه جدید نخوام. چیزایی مثل ماسک صورت و اینا هم جالا حالا ها نمیخوام. 

* مردم قشم خونگرم و دوست داشتنی ان و باید بگم که حقشون نیست اب آشامیدنی نداشته باشن واقعا . همه لیاقت یه زندگی خوب با امکانات مناسب رو دارن

* چه بد که خوراکیا فیک شدن واقعا ناراحت شدم و میترسم کلا دیگه اصل نیاد ایران چون از اصفهانم خریدم فیک بود

* جاهای دیدنیش خوب بود بخ جز دره ستارگان که به نظرم تو گرما ارزش دیدن نداره. نمیدونم البته جالبه. 

* روز سوم بعد تور قشم حالم بد بود فکر کنم یکم گرما زده شده بودم اما خداروشکر ظهر بعدش با نوشابه خوب شدم! 

* غذای هواپیمای وارش اصلا اصلا اصلا خوب نیست ولی بقیه چیزاش خوبه

* کلی سه تایی خوش گذشت حیف شد بابا نیومد ولی خودشم دوست نداشت چون قبلا قشم رفته بود

* شبا از خستگی خوابم میبرد اصلا خوابم نمیدیدم خیلی و تو یه چشم بهم زدن صبح میشد!

* دلم برای روتین زندگیم خیلییییییی تنگ شده بود خداروشکر که برگشتیم :) 

* دلم میخواد امسال از زندگیم لذت ببرم بدون فکر کردن زیادی و همه چی انشاا... خدا خودش بهم کمک کنه.

مژگان ❤😻
۰۵فروردين

خب طبق هز سال از عید بگم. روز اول که مثل همیشه رفتیم خونه مامان بزرگ، اونجا یه سری مهمون اومد. روز دوم صبح رفتیم با دوستم کافه همراه که عللی بود و کلی عکسم گرفتم با دوربین شبش هم رفتیم خونه پسر عمم اینا و روز سوم رفتم عصر بامیه گرفتم با زولبیا و شب پسر عمم اینا اومدن. روز چهارم هم که مامان بزرگ و دایی و خاله ام اومدن و شوهرخاله ام. همینطور چمدون بستیم (همین امروزه چهارم ولی ساعت از دوازده گذشته). فردا هم که انشاا... میریم قشم. رااااستش نمیدونم چرا ولی از چند روز قبل عید ذوق زیادی نداشتم! یعنی از بهمن بوی عیدو حس میکردم ولی چند روز قبل عید از بین رفت. الانم زیاد حس عید ندارم و حتی ذوق زیادی برای سفر! نمیدونم واقعا جرا چون همیشه عاشق عید بودم و دلم میخواد شوق داشته باشم و اینا اما ...! البته زبان یکم خوندم کتاب کلی و فیلم و پایتون ولی باز حس میکنم دارم به اندازه کافی از این تعطیلات استفاده نمیکنم! حالا وقتی برگشتم با دوستم میخوام برم ساندویچ ایتالیایی بخورم و شاید بریم خونوادگی سیتی سنتر فدک. یه جورایی دلم میخواد کار کنم یه جورایی میگم ک اخه خسته میشم و اینا. نمیدونم به هرحال همه چی خوبه امیدوارم ذوقم زیادتر بشه اما نشدم اوکیه. فکر کنم یه بخشیش برای اینه که سفر دیر میریم؟! ولی خب بهتر از هفتمه ک قبلا قرار بود بریم. یه بخشیش چون مامان گفت این هواپیمایی تاخیر و کنسلی داره کل ذوقم رفت از اون روز! حالا هر چی خدا بخواد. 

مژگان ❤😻
۲۹اسفند

خب رسیدیم به روز عید! من همیشه عاشق عاشق عید بودم و هستم و انشاا... که خواهم بود :) خدایاشکرت برای سلامتی خودم و خانواده ام و برای همه چیزای خوبی که بهمون دادی. ممنونم از همراهیت و از اینکه توی قلبمی. خدایا لطفا سال جدید برای همه همه پر از برکت و شادی و خوشبختی باشه. همه چیو میسپرم به دستای بزرگ و توانای خودت.

امروز صبح پاشدم یکم ورزش کردم، گل و سبزه ها رو اب داذم و بعد صبحونه کاپ کیک پرتقال پختم برای شب. قرار شد امشب سبزی پلو با ماهی نداشته باشیم چون تکراری شده و به جاش (فکر کنم باقالی) پلو و ماهیچه داریم. دوشمم گرفتم و ماسک ورقه ای گذاشتم. مدیتیشن هم کردم. دیروز رفتم سبزه خریدم و یه جور گل حیلی خوشگل برای هفت سینی که پریروز چیدم. خواهرم همش سرکار بود و و من و مامانمم چیدیم. امروزم میره یکم سرکار. مردم چرا شب عیدی میخوان موهاشونو درست کنن؟! دیگه چی؟ همه چی خوبه. راستی تور قشمم گرفتیم برای امسال، قرار بود بابا هم بیاد ولی پروازی که میخواستیم جور نشد و سه تایی میریم انشاا... 

حس خوبی دارم و میخوام کلی یوگا مدیتیشن کنم و ریلکس توی عید. شاید فردا صبح یا احتمالا پس فردا برم صبحونه تو کافه با خواهرم. همینا دیگه :) شاید یه شهر کتابم برم امسال و شاید برم تچر یه چیزی بخورم و اینو تبدیل کنم به سنت عیدانه مون. فعلا برم :)

مژگان ❤😻
۱۷اسفند

امروز یه روز بارونی خیلی خوشگله، من سرکار بودم با اینکه تعطیل بود ولی خیلی زود تموم شد چون یه سایتا خرابه و فعلا نمیشه ارسال داشت. مجبورم منتظر بمونم دزست بشه؛ فکر کنم تا یازده شب طول بکشه. فعلا بیکارم و کلی کتاب خوندم. 

الان میخوام دو تا مورد از قبل رو بنویسم:

-مامان بزرگم یه دفعه گفت یادته بابابزرگ میگفت: سیب بخور تا سیب شوی. حالا بابابزرگ اصلا میگفت به بخور تا به شوی که معنی هم میداد 😅

-چند روز پیش از اقای مسنی اسفناج خریدیم. گفت این برای ۴نفر خوبه البته اگ نگن ما پیتزا میخوایم ما همبرگر میخوایم. مامانم گفت اره حالا این دخترم میگ. اقا گفت میدونم برای همین میگم 😅

 

راستی مدیتیشن میکنم همش و حالم عالیه.

مژگان ❤😻
۱۱اسفند

متوحه شدم که جادوی مدیتیشن چیه واقعا! کلی کمک کرد بهم خودمو دوست داشته باشم و این ارزشمنده خیلی خداروشکر میکنم ب خاطر اینک چالش یک ماه مدیتیشن روزانه رو برای خودم گذاشتم. به هرکی این پستو میخونه توصیه میکنم مدیتیشن انجام بده. واقعا خوبه.۰

مژگان ❤😻
۰۴اسفند

شاید الان کمی زود باشه برای نوشتن از سال ۱۴۰۱ ولی میخوام بنویسم چون نمیدونم برسم دیگه یا نه.

اول از همه بگم که این دو سه ماه اخیر بی اغراق بیشترین تغییر رو داشتم در خودم. اول از همه سعی کردم تغذیه ام رو بهتر کنم، کمی تحرک بیشتر هم اضافه کردم. بعد از اون با خوندن کتاب نیمه تاریک وجود فهمیدم که لیاقتم بهترین چیزا هست و باید به صددرصد راضی بشم فقط. و همین اخیرا چهار میثاق رو خوندم که بهم کمک کرد کلامم رو بهتر کنم و همه چیز رو به خودم نگیرم. مورد بعدی هم چالش یک ماه مدیتیشن برای خودم گذاشتم که از همون روز اول مفید بود! انقدر حالم بهتره و میمونم تو زمان حال و عاشق خودم شدم که نگم!

واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این تغییرات سراسر مثبت. 

خب حالا برم سراغ بازنگری کل سال. 

اولش از عید بگم که رفتیم کیش و اولین پرواز هوایی و کلی غر زدم که گرمه اما بعدا که فکرشو کردم دیدم کلی خوش گذشت. بعدش تولدم مهم ترین اتفاق بود که خیلی عالی بود و زیبا شده بودم. بعد از اون جراحی دو دندون عقل اتفاق افتاد که خداروشکر به خوبی گذشت. بعدش تابستون یا بهار بود که کلاس نویسندگی رفتم انلاین خیلی مفید بود و امید دارم در سال جدید حسابی از اطلاعاتم استفاده کنم :) و همچنین در تابستون کلاس زبان رو شروع کردم و کلاس حضوریم خیلی خوبه و روحیه ام رو بهتر کرده و زبانمم عالی شده. بعد از اون در پاییز ماشین خریدم به لطف خدا و با کمک خانواده ام. و زمستون هم که سرشار از تغییرات .

راستی امسال لپ تاپمو عوض کردم و موهامو از اول لایت کردم که این دفعه خیلی بهتر شد. پروتئین تراپی هم کردم اونم عالی شد. همه چی هم خوب :) وای فکر کنم چند سال میگذره از اخرین باری که یه مطلب با ارامش اینجوری نوشتم.

مثبت خودم. واقعا میگم نسبت به چند سال گذشته همین دو ماهه خیلی عوض شدم! مخصوصااااا چند روزه که حالم عالیه و ارومم. خبری از بی طاقتی.و بی حوصلگی سابق نیست و خودمو خیلی دوست دارم. 

سال خوبی بود برام شکر خدا. انشاا... به اهداف ۴۰۲ هم خواهم رسید. نوشتم همه رو. مخصوصا دوتاشون برام خیلی مهمن و میدونم خدا کمکم میکنه. 

یه هدف مهم در زندگی شخصی دارم و یه هدف مهم هم در زندگی کاری. یه چیز جدیدی هم شروع کردم که انشاا... نتیجه عالی میشه و یه جورایی رسالت و استعدادم در زندگی رو به کار خواهم گرفت :)
همین :) امیدوارم که شرایط کشور برای هممون بهتر بشه و از ته دل ارزو میکنم حال همه هممون خوب باشه همیشه. 

 

بعدا نوشت:

الان رفتم از سال ۱۴۰۰ و ۹۹ رو خوندم هی فهمیدم باید چیز اضافه کنم!

یکی اینکه امسال تابستون سه تا گربه کوچولو مهمون خونمون بودن. بعد اینکه برنامم اینه باز تو سال جدید به خدای عزیزم نزدیک تر بشم. واقعا میخوام! دوستت دارم خدای من. اگه حتی منو به دوزخ افکنی هم میدونی دیگه! به دوزخیان میگم که تو رو دوست دارم ♥️

مژگان ❤😻
۲۴دی

تمام عمرم میدونستم که عاشق نوشتن ام اما قسمت بود آلان شروع کنم کتابمو! نمیدونم چی میشه ولی دلم میخواد واقعا دلم میخواد یه کتاب بنویسم حتی اگ هیچوقت چاپش نکردم! یه اشتیاق عجیبی دارم بدون توجه به نتیجه که واقعا برای خودمم عجیبه! البته انشاا... که چاپ کنم و کتاب خوبی بشه. دلم میخواد واقعا کمک بکنه به همه. 

+دیروز رفتیم فریدون شهر و واقعا خوش گذشت. توی برفا عالی بود. عاشق این سفرای کوتاه جاده ای ام. انشاا... سال دیگه میخوام کلی سفر کوتاه برم. 

+بابام وقتی ما نیستیم میاد بخاری اتاقمو روشن میکنه :) امشب بوسش کردم برای این کار.

 

بعدا نوشت: مامان امروز صبح میگه منم تا حالا چند بار که کلاس بودی برات بخاری رو روشن کردما! :*****

مژگان ❤😻
۲۲دی

این چند روز برف میومد! باورم نمیشه اصلا چون عادی نیست اینجاها برف بیاد. روز اول کلی اومد و رفتیم برف بازی اماااا روزای بعدی تا همین امروز ظهر برفای ریز میومد مرتب و مخصوصا رو ماشینم مینشست :) عاشق عاشق اون برفای زیر بودم. انگار گل عروس بودن یا انکار دونه هایی بودن که مستقیم از بهشت میومدن رو سرمون. امروز رفتم برای مامانم گل گرفتم واسه روز مادر برای همینم یه مدت زیر برف بودم البته کوتاه و برفم همون دونه های خیلی ریز منظورمه اما حس فوق العاده ای بود. خیلیییی خوب یعنی.

شکر خدای را از بنده نوازی.

مژگان ❤😻
۱۶دی

خیلی کلافه ام. خیلیامون به اینستا وابسته بودیم، حالا داستان کسایی که ازش درامد داشتن هم که یه چیز جداس. واقعا باورم نمیشه دیگه نداریم. کلی خاطره داشتیم ک تو اینستا به اشتراک گذاشتیم! کلی پست از خودمون از روزامون، کلی تلاش برای پیجا و همه چی! 

چرا اصلا بایذ اینجوری باشه؟! خیلی کلافه ام

مژگان ❤😻