مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی

۷۲۲ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

۰۸آذر

امروز کلی بیکار بودم! طرفای عصر که دیگه داشت حوصلم سر میرفت گفتم یه بار دیگه امتحان کنم ببینم ویژوال استدیو روی سیستمم نصب میشه یا نه.که وقتی سی دی رو قرار دادم اصلا باز نشد و با ناامیدی سی دی های دوم و سوم رو گذاشتم که اونا فایده ای برام نداشتن.این بار برای اخرین بار سی دی اول رو گذاشتم که در کمال ناباوری باز شد. والان در حال نصبم.امیدوارم موفق بشم و بتونم پروژه ی ماشین حساب رو بنویسم و فردا تحویل بدم. موقع نصب بود که دوستم پی ام داد فردا کتاب ایینمو بیار و من فهمیدم که کلی جزوه از این و اون گرفتم که باید بنویسم و بهشون برگردونم! خلاصه اینجوری شد که بعد از ظهر و شاید کل شبم پر شد!

اما اینکه اومدم اینجا به این دلیل بود که بگم ازدانشگاهمون واقعا ناراضی ام. اون از گیر های بیش از حدشون به وضعیت ظاهری[درحالی که دانشگاه ما تک جنسیتیه].که البته این مشکل به لطف خیلی زود رفتن به دانشگاه و نبودن حراست این حل شده.اونم از قوانین مسخره ای مثل تعهد دادن برای دو غیبت در هر درس[که توی مدرسه هم چنین قانونی وجود نداشت]، یا جبرانی های بیخود گذاشتن و اجبار برای حضور غیاب و الزام ارائه مجوز به استاد در صورت ناخیر داشتن و....  واقعا خوشم نمیاد از این قوانین. انگار اینجا دبیرستانه.حالا اینها به کنار چیزی که به شدت عصبیم میکنه وجود استاد به غایت بی تربیت و بی فرهنگی توی ترم بعدمونه که از حالا و حتی ترم قبلی ذکر خیرش رو شنیده بودیم.ایشون خیلی سختگیر هستند ولی این اصلا مهم نیست، مهم تربیت فرا تر از انتظارشونه که به دانشجو ها حرفهایی از قبیل  زر نزن و...  میزنن :||||||  یا مثلا میگن فلان ارور در کامپیوتر به شما میگه شما خیلی خری و چون شما هستین اوکی رو میزنین:| گل بگیرن در اون دانشگاهی که چنین استادی [استاد؟؟؟؟] توش باشه. گِِِِِِـــــــل. از اینها که بگذریم از اون همه ادعای اینجا دانشگاهِ فلاااانه نمیشه گذشت. 

و موضوع بعدی که در این پست میخوام بهش اشاره کنم دسته گلیه که در رابطه با ماشین به آب دادم. ماجرا از این قراره که شنبه توی راه برگشت به خونه از دانشگاه تقریبا نزدیکای خونه متوجه بوی سوختگی خیلی زیادی شدم ولی توجه چندانی نکردم و به راهم ادامه دادم تا اینکه یه خیابون مونده به خونه ماشین بد راه میرفت و یکی از چراغای اون جلو هم روشن شد و باز هم متاسفانه من توجهی نکردم و به راهم ادامه دادم :دی خلاصه رادیاتور سوراخ شده بود و امروز بابا برد درستش کرد. زیاد چیزی بهم نگفت فقط خیلی تاکید کرد که هر بو و صدایی از ماشین اومد باید حرکت نکنی و توقف کنی با ماتماس بگیری.منم اطاعت کردم! 

در این لحظه نوار نصب ویژوال استودیو متوقف شده و باید برم ببینم چیکارش میتونم بکنم. ببینم میشه فردا این پروژه رو تحویل بدم یا کل کلاسای بعد از ریاضی رو بپیچونم و برگردم خونه. 


پی نوشت: 

1-این هم یه مطلب طووولانی بعد از مدتها برای وبلاگ عزیزم :)

2-امروز یه کتاب خوب دانلود کردم و درحال مطالعه ش هستم به نام "عطر سنبل،عطر کاج" که شاید وقتی تموم شد درباره ش اینجا بنویسم.


مژگان ❤😻
۰۲آذر

امروز بدون ماشین رفتم دانشگاه و هوا به شدتتتت سرد بود، به خصوص توی راه برگشت. 

منم لباسم خیلی گرم نبود.حساابی یخ زدم.ولی خوبی امروز این بود که وقتی رسیدم خونه  فسنجون خاله پز خوردم و یه چایی داغ و الان هم اتاقم حسابی گرمه.حالمم خوبه خداروشکر:)

امروز برنامه نویسی و ریاضی خوب بود و برنامه نوشتیم و انتگرال حل کردیم و... :)

دیروز هم روز خوبی بود.صبح یکم خرید جزیی داشتیم همراه خواهر رفتیم و بعدش هم کلی توی خیابونا چرخیدیم و شب هم به همراه دختر دایی ها و خواهر جان و زن دایی و پسر دایی رفتیم کافی شاپ و شیک نوتلا و اسموتی خوردیم توی هوای سرد:)

خلاصه حالم خوبه کلا:) امیدوارم همه هم حالشون خوب باشه به اضافه یه جای گرم و نرم و خوب و حال خوب کن کنار خونواده و عزیزترین ها:) 

مژگان ❤😻
۱۳آبان

امروز برای اولین بار بدون اینکه کسی کنارم بشینه رانندگی کردم:)))) البته یه بار دیگه هم تنها رانندگی کرده بودم و رفتم دنبال خواهرم ولی خیلی کوتاه و ظهر بود. این بار رفتم دنبال دوستم شیوا و توی خیابونا دور زدیم و جاهای شلوغ هم رفتم :) ذرت مکزیکی هم خوردیم و برگشتم!  البته موقع رفتن خانم همسایه اومد گفت برسونمش جایی منم قبول کردم و رسوندمش :)

خیلی حس خوووبی دارم:))))))) من دیگه یه راننده واقعی ام :دیییی

مژگان ❤😻
۱۰آبان

در این مدت کوتاهی که راننده شدم فهمیدم که یه سری چیزای خیلی کوچیک رو اگه بعضیا رعایت کنن واقعا رانندگی خیلی راحت تر میشه.

مثلا اینکه بدون نگاه کردن به خیابون از پارک نیان بیرون، راهنما بزنن،  یه دفعه ای وسط خیابون توقف نکنن و درحالی که پارک دوبله کردن به ویترین مغازه ها خیره بشن و...

اینایی هم که خلاف میان که دیگه جای خود دارن.البته تقریبا همشون موتور سوار هستند و خیلی هم کم پیش میاد ولی چنین حالتی برای منِ غیرحرفه ای کمی عجیبه.

همین چهار تایی که گفتم رو اگه بعضیا رعایت میکردن واقعا واقعا خیلی خوب میشد! بعضی وقتا انقدر پشت سر هم چیزای عجیب تو خیابون میبینم که حس میکنم تنها فرد این خیابون که داره قوانین رو رعایت میکنه منم!  

مژگان ❤😻
۰۹آبان

غذای خونه ی مادربزرگ جان... بوی خونه مادربزرگ جان... اصلا همه چیز خونه مادربزرگ جان... ❤ 

مژگان ❤😻
۲۹مهر

فیلم "رسوایی دو" رو بعد از مدتها فیلم ندیدن دیدم.همونجور که درموردش خونده بودم اصلا خوب نبود.

منم و یه لیست از فیلمهایی که باید ببینم :)

حیف که وقت سینما رفتن پیش نمیاد. 

مژگان ❤😻
۲۳مهر

امروز با بابا رفتیم دانشگاه. البته من خودم رانندگی کردم :)))))))

خیلی خوب بود.بعدشم رفتیم یکم خرید و بعد رفتیم دنبال مامانم اینا و غذا خوردیم و برگشتیم خونه و در همه ی این مدت من رانندگی میکردم :)))))))

حدود سه ساعت طول کشید.کلی خوب بود و خوشید:)))))

مژگان ❤😻
۲۲مهر

این روزا دارم تمرین رانندگی میکنم. بزرگترین دستاوردمم اینه که میتونم ماشینو از خونه ببرم بیرون یا بیارم تو:دی! رانندگی تو شهرمم بهتر شده.چند روز پیش مامان بزرگمو رسوندم جایی:) البته بابام کنارم بود.و امروزم بابا اینا رو بردم گلخونه.خیلی خوشم میاد همه رو برسونم یه جایی:دییییی هنوز گواهینامه م نیومده و هنوز نرفتم جاده دانشگاه. ولی بیصبرانه منتظر اینم که خودم با ماشین  برم دانشگاه. به امید اون روز :)


بعدا نوشت :کمتر از نیم ساعت بعد از انتشار این پست گواهینامه م اومد:) به جاده دانشگاه خواهیم رفتتتت:))))))

مژگان ❤😻
۱۰مهر

امروز وقتی توی دانشگاه بودم مامانم توی تلگرام عکس یه ماشین رو فرستاد وگفت این ماشینو قراره بگیریم.رسیدم خونه دیدم ماشین توی حیاطه. این هم از ماشین :) گواهینامم هم که به زودی میاد :) خدایا شکرت کلی :))))


+٢ اکتبر، روز انتخاب اسم برای ماشینتون!

چرا ماشینتون اسم نداره؟ ولی کشتی ها و قایق ها اسم دارن؟ امروز اسمشو انتخاب کنید :)*

اسمشو میذارم  نقره :دییییی 


*از کانال noozha

مژگان ❤😻
۰۸مهر

بالاخره فصل جدید بیگ بنگ تئوری اومد. خیلی دوست داشتنیه فیلمش. شلدون مثل همیشه عاااالیییییه.به خصوص موقعی که قرار بود توی جلسه حرفی نزنه و آخرش طاقت نیورد و اشتباهات بقیه رو تصحیح کرد!

چهارشنبه ها سه ساعتی وسط کلاسها توی دانشگاه بیکاریم و دیروز من نشستم دو تا قسمت اول بیگ بنگ رو دیدم. در ضمن چند روز پیش فیلم بارکد رو هم دیدم که به نظرم اوتقدرام خوب نبود.

مژگان ❤😻
۰۴مهر

قبول شدم:))))))))))

مژگان ❤😻
۰۳مهر

بر خلاف حرف دکتر که گفته بود یازده ماه دیگه ارتدونسی تو برمیداری یک سال و دو ماه طول کشید تا برش داشتم. البته چند باری هم وسطاش به موقع نرفته بودم. به هر حال خیلی خوبه که میتونم دندونامو با زبون حس کنم :دیفقط فک بالا رو ارتدونسی کرده بودم و الانم خیلی راضیم:)

دانشگاه امروز خوب بود و تقریبا زود گذشت به جز کلاس خوااااب آور مهندسی. ولی اصلا یه جوریه که تا تاریک شدن هوا دانشگاهیم. خداروشکر این ترم تعطیلی هامون دو روزه و جونداره!

مژگان ❤😻
۲۶شهریور

امروز بعد از مدتها(حدود شش ماه) رفتیم باغ.

امسال برای اولین بار در تاریخ:دی باغمونو اجاره داده بودیم کلا و خیلی دلتنگ شده بودیم.

امروز که اومدیم یه تاب زده بودن توی باغ و کلی بازی کردیم.بلال خوردیم و نون داغ با پنیر و خیار. هندونه و چای دودی و...اصلا همه چیز توی باغ یه طعم خاصی داره. اول خودمون بودیم بعد مادربزرگ، پدربزرگ اومدن بعدم دایی ها.خلاصه که خوش گذشت فقط فرصت نشد یه دوری توی باغ بزنم و دیداری تازه کنم! 


مژگان ❤😻
۲۵شهریور


  • مدل جدید موهام :)   (از لحاظ بستن البته)
  • پانتومیم و لب خوانی باخواهر جان و دختر دایی ها :)
  • گلهای جدیدی که مامانم کاشت توی گلدونای کوچولو:)
  • خندوانه:)))))
  • خوشی و حال خوبی :) این خیلی خوبه دیگه. کلی و خوب! 

پ.ن: پنج تا شد :دی سه روزشم تموم شد دیگه ولی خوب بود کلا:)

مژگان ❤😻
۲۳شهریور

  • یه گل قرمز خوشگل
  • خورشت ماست
  • بیرون رفتنِ خوب
+خوبی نوشتن اتفاقای خوب هم اینه که به چیزای مثبت بیشتر توجه میکنم هم گاهی میرم یه چیز مثبت ایجاد کنم که بتونم بنویسم.
مژگان ❤😻
۲۳شهریور

خب اول از همه بگم که حالم خوبه خیلی:)

دوم اینکه این هفته رو دیگه نرفتیم دانشگاه و نخواهیم رفت.

سوم دو تا اتفاق خوب داره واسم می افته در حیطه خرید :)

و بعد از اونم روزانه نوشت ها:

دیروز رفتیم یه نمایشگاه دائمی گل که قبلا هم فکر کنم زمستون پارسال رفته بودیم. من شیش تا کاکتوس کوچولو موچولوی خوشگل گرفتم، چون هم خوشگل بودن هم اون یکی کاکتوس تو اتاقم تنها بود. یه گل مورد علاقه دیگم  بن سای ه که بعدا خواهم گرفت.

بعدشم رفتیم من شیر موز و بقیه آب هویج زدیم تو رگ و بعد رفتیم خونه مادربزرگ جان.

کمی صحبت کردیم و مادربزرگ لباسای جدیدی که برای خودش گرفته بود رو نشونمون داد:دی و بعد هم دختر دایی ها بهمون ملحق شدن. توی راه بهمون زنگ زدن و گفتن کجایین بیایم خونتون و وقتی گفتیم داریم میریم خونه مادربزرگ گفتن ماهم میایم.خلاصه از عقد و عروسی که هفته پیش رفته بودن برامون گفتن و اینکه حسابی بهشون خوش گذشته بود خداروشکر.

بعد هم برگشتیم خونه و خندوانه رو دیدیم که احسان خواجه امیری مهمانش بودو کلی خوب بود که احسان دو تا ترانه هاشو خوند:)


++ میخوام سه روز هر روز سه تا اتفاق خوب اون روز رو بنویسم.حتی اگه خیلی کوچیک باشن.

این واسه دیروزه:     +کاکتوسا

                              +دیدن یه پسر بچه که به ماهی ها غذا میداد.

                              +خونه مادربزرگ و دختردایی ها


مژگان ❤😻
۱۹شهریور

دیروز یک جلسه اضافه رانندگی رو رفتم.دیشب هم برای مامان بابا یه تولد همزمان گرفتیم.البته با حضور خودمون چهارتا فقط!

از فردا هم میرم دانشگاه.یکشنبه هم امتحان رانندگی مه. هرکی این پستو میبینه برام دعا کنه لطفا:)

+خدایا لطفا کمکم کن:) 🌹


بعدا نوشت: فعلا امتحان نمیدم تا بعد؛ ممتحن عوض نشده. تا موقعی که عوض شه صبر میکنم.

مژگان ❤😻
۱۶شهریور

+امروز رفتم واسه دانشگاه مانتو گرفتم. دقیقا یه رنگ خاکستری میخواستم که توی مانتو فروشی اول گیرم اومد. الان دفعه دومه که واسه ی دانشگاه همون مانتویی که میخوام رو دقیقا پیدا میکنم توی مانتو فروشی اول و هربار هم همون مانتو فروشی:) خیلی ازین جهت حالمان خوب است!  یه مانتوی دیگه هم واسه بیرون پسندیدم که رنگ کرم و صورتی کمرنگشو داشت که دارمشون این رنگارو. مردم از بس همه ی مانتو ها این رنگی بودن!

+دیگه اینکه بالاخرهههه بعد از مدتها(که اول مجله چاپ نمیشد،بعد که چاپ شد سه شمارشو از دست دادم) مجله ایده آل گرفتم. خیلی خوشحالم:))))))) عاشق این مجله ام.

+دیگهههه مدتیه ب*فرما+یید ش#ام رو میبینم.قبلا هم میدیدم ولی مدتها بودم ندیده بودم. این هفته کل قسمتهاشو دیدم.چقدر بعضیا.... واقعا نمیدونم چی بگم! آخه مشکل پسند بودن با ایراد بیش از حد گرفتن تفاوت عمده ای داره و این مرز بین سخت‌گیری خوب و سخت گیری الکی ه.متاسفانه بعضیا یه همچین آدمایی هستن!


مژگان ❤😻
۱۳شهریور

دیروز بعد از مدتهاااا دایی و خونوادشو دیدیم.اول اونا اومدن بعد از یه گردش کوچیک هم ما رفتیم خونشون.دختردایی ها هم با اقوام مادریشون رفته بودن چادگون و حدود ساعت ده بهمون ملحق شدن.قرار شده به زودی بریم چادگون با همدیگه.

کارهای این هفته هم یکی یکی دارن انجام میشن و حالمان خوب است همچنان خداروشکر :))))

آماااا دلم یه مسافرت میخواد که این تابستون متاسفانه محقق نشد.دوسالم هست که شمال نرفتیم. پارسال رفتیم همدان و بانه. بانه بسیارررر گرم بود و ماهم که کلا چیز خاصی نمیخواستیم و فقط اینهمه راه رو رفته بودیم ببینیم چیا دارن! تنها چیزی که گرفتیم کللللییی لوازم آرایشی بود اونم واسه استفاده شخصی! همدان رو هم که قبلا هم رفته بودیم.البته دفعه ی قبلی مفصل تر.اینبار فقط غار رو رفتیم و لاله جین اگه اشتباه نکنم.

فاینالی دلم برای شمال یه ذرههههه شده.

مژگان ❤😻
۱۲شهریور

دیشب بابا یا یک گل اومد خونه.گل منظورم ازایناس که توی گلدون هستن و سبز رنگ و بیشتر برگن تا گل! گفت اسمش قهر و آشتیه، درست مثل مژگانه!!! وقتی دست میزنی به یک شاخه ش اون شاخه قهر میکنه و خم میشه.بعد از مدتی هم به حالت اول برمیگرده:)


+کلی کار برای انجام دادن دارم این هفته.سرم حسابی شلوغه این روزا.این هفته که میاد نه هفته ی بعدش دانشگاه شروع میشه.

مژگان ❤😻