مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی

۷۲۲ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

۰۷شهریور

خونه مادربزرگ که رسیدم بهم گفت چقدر رنگت پریده.مادرمم قضیه رو بهش گفت.

مادربزرگ گقت اصلا ناراحت نباش و این بابا جونت، ده بار رفت امتحان داد و رد شد و...

بابا جونمم گفت چیزی نیست بابا منم ده بار رد شدم!!

خلاصه مادربزرگ هی بهم گفت چرا گریه کردی و... کلی باهام حرف زد.

انقدر حالم خوب شد که حد نداره❤

من خوبم! خیلی خوب.

+مادربزرگ گفت چرا انقدررر گریه کردی؟گفتم کسی درکم نمیکرد.گفت میومدی اینجا خودم درکت میکردم! :***

+مامانم به مادربزرگ میگه به خاطر بحث و اینا حوصله نداشتیم بیایم اینجا،مادربزرگ میگه هر وقت حوصله نداشتین از خونه بزنین بیرون!  :*

+پدربزرگ دلش برای برادرش که لندن زندگی میکنه تنگ شده بود(عموی مادرم که ما هم بهش میگیم عمو)،تماس تصویری گرفتم و زودم جواب داد و خلاصه پدربزرگ کلی حال کرد از این دیدار!همچین داداشش.

مژگان ❤😻
۰۷شهریور

سرم درد گرفته و اعصابم به شدت داغونه. امروز امتحان شهری داشتم. ممتحن بردمون خارج از جایگاه و وقتی من سوار شدم و کمی رفتم گفت گردش به راست کن و وقتی نگاه کردم دیدم کسی نیست حرکت کردم ولی اون گفت وقتی تابلوی حق تقدم رو دیدی باید می ایستادی.درحالی که نه مربیم همچین چیزی گفته، نه بقیه مربی ها،نه کتاب نه اینترنت نه تیچ جای دیگه.وقتی هم مادرم بهش گفت چرا اینجوری گفتی ؛گفتش که نه اصلا تابلو رو ندید،درحالی که یکم بعد از تابلو ازم پرسیث تابلوی چی بود و منم بهش گفتم حق تقدم.و بعد گفت چرا واینستادی منم گفتم چون دیدم کسی نبود.((((مگه تابلوی ایسته که باید بایستی حتما؟؟؟))))

من هم اومدم کلی گریه کردم:( اوندفعه هم رد شده بودم ولی برام مهم نبود چون واقعا و به حق رد شدم ولی این دفعه این اقا از خودش قانون تصویب کرد و حسابیییی اعصابمو بهم ریخته.مادر و پدرم یکبار بعد از امتحان  و یکبار الان رفتن برای اعتراض.من نمیگم خیلی راننده ی عالی هستم فقط میگم چرا به یه چیز بیخود گیر دادی.یه چیزی که وجود نداره.اول یکی باید به خودشون قوانین رو یاد بده.

مربیم هم بهم گفت درست رفتی و وقتی گفتم پس چرا اینو گفته، گفتش از بس نامرد بوده.

مژگان ❤😻
۰۵شهریور

دیشب از ساعت ده و نیم تا دو خونه ی عمه بودیم! البته بنده خیلی اعتراض کردم که الان نریم خونشون و دیره و... ولی گفتن نه میریم و اصلا هم دیر نیست. خلاصه یکی از پسر عمه ها با خونوادش اونجا بودن و بعد که رفتن اون یکی پسر عمم اومد و کمی بعدشم دختر عمم اومد و ماها انتقال یافتیم به یه اتاق دیگه و کلیییییی حرف زدیم.

نتیجتاً امروز صبح با سر و صدای بابا از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت ده و نیمه و موقع خوردن صبحونه مامان متوجه شد بابا ساعتو دستکاری کرده که ماها بیدار شیم:| ساعت هشت و نیم بود:'( بعدش باز رفتم بخوابم که خوابم نبرد و الانم که اینجام. البته قسمت خوبش این بود که صبحونه ی خوشمزه ای نوش جان کردیم :))))


عنوان: همون نیمه ی پر لیوان؛ بااندکی تغییر برای عنوان نمودن آنچه به عنوان صبحانه میل کردیم :) علت اینکه حس کردم مثبت اندیش هستم هم جمله ی آخرم بود!

پ.ن:چقدرم پیداست که حالم کلی خوبه:))))

مژگان ❤😻
۰۱شهریور

امروز برای اولین بار از جایگاه تا خونه رو خودم روندم!! :)

البته منظورم با ماشینی غیر از ماشین مربیه. 

مژگان ❤😻
۳۱مرداد

امتحان کتبی آیین نامه رو قبول شدمممممممم:)))))))))

مژگان ❤😻
۳۰مرداد

امشب درحالی که داشتم تست میزدم برای امتحان آیین نامه مربی رانندگیم بهم پی ام داد و گفت سرهنگ امتحان این دفعه خیلی سختگیره و اصلا امتحان عملی نده تا هفته دیگه. 

امروز ظهر رفتم تمرین کردم. و خب آماده تر شدم. ایشاا... آیین نامه رو قبول شم تا بعد ببینم چی میشه.



بعدا نوشت: مربیم راست میگفت،سرهنگه هممونو انداخت!مربی بهن گفت منم که مربیم برم ویش این امتحان بدم ردم میکنه! (یه مربی دیگه هم بهم اینو گفت).سرهنگه گفت استعدادت خوبه ولی استرس داری و دقت نکردی:((((((((((((( تازه من خیلیم خوب رفتم.:(

مژگان ❤😻
۲۹مرداد

امروز با مامان و خواهرم رفتیم مجتمع پارک و اوسان،جایی که معمولا میرم. به شدتتت عاشق مرغ سوخاری های یه جور فست فودی خیلی کوچیک توی مجتمع پارکم.و اینکه امشب بالاخره شیک نوتلای نوتلا فان در مجتمع پارک رو هم امتحان کردم و مزه ش فکر کنم با شعبه های دیگه یکی بود.البته این شعبه با بقیه شعبه ها فرق داره و مرتبط نیستن.

دیگهههه فردا یه جلسه اضافه رانندگی دارم و پس فردا امتحان:) انشاا... که موفق بشم :)و بشیم همگی مون:)

مژگان ❤😻
۲۸مرداد

وقتی با مامانم قهرم و این استیکرو میفرسته!! :)

ای جااااان❤

مژگان ❤😻
۲۸مرداد

فکر کنم برای اولین بار در عمرم یه کار اینجوری کردم! 

مژگان ❤😻
۲۸مرداد

چند وقته که خیلی بیشتر از زندگی لذت میبرم خداروشکر.

یه برنامه هایی دارم و حس میکنم اینجوری هدف داشتن خوب تره.برنامه های قبلیمم دارن جواب میدن و چی بهتر از این.

یکشنبه امتحان رانندگیمه.امیدوارم قبول شم.حسابی تست زدم توی اپلیکشن "آزمون آیین نامه پویاپ". عملی هم دیروز با بابا رفتم یکم تمرین.

ارتدونسی هامم ایشاا... به زودی برمیدارم.

دیگههههه دیروز رفتم یه مانتو ازمانتو فروشی مورد علاقم گرفتم!

ضمنا دیروز یکی از دوستای دوران راهنمایی و اول دبیرستان اومد توی تلگرام گفت میخوام با دوتا از بچه ها بزنم.که درواقع میشه یه گروه چهار نفره.از کسایی که با هم صمیمی بودیم.یکیشون که پیداش نشد ولی با اون یکی که اسمش ستاره س کلی حرف زدیم و امروز هم با یه دوست قدیمی دیگه حرف زدم به اسم نسیم.همینا!


مژگان ❤😻
۲۵مرداد

برنامه این روزهام اینه که میرم کلاس و موقعی که برگشتم کتاب آموزش رانندگی رو میخونم.

سه جلسه بیشتر از کلاسم نمونده.خیلی مشتاق اینم که برم رانندگی کنم و حسابی بهم خوش بگذره :)))

این قضیه رانندگی انقدی وقتمو میگیره که فرصتی برای بیرون رفتن و این جور کارا با دوستان نمیمونه.هرچند اگرم فرصتی بمونه همش توی اینترنتم.گاهی با مامان اینا میریم بیرون. 


❤چند وقت پیش لیلا، یه دوست خوب،عقد کرد.امیدوارم خیلی خوشبخت بشن:) ❤ 


مژگان ❤😻
۲۳مرداد

دیشب با بابا اینا رفتیم پارک و بعدشم خونه مادربزرگ. پریروز هم با بابا رفتم یکم تمرین رانندگی. خیلی جالب بودددد.قسمت خوبترش هم این بود که بابا از رانندگیم تعریف کرد :)

مدتیه بابام همش شهاب سنگ میبینه و میگه تا اومدم آرزو کنم رفت،هرچیم بهش میگم میتونی بعدش آرزو کنی گوش نمیده!!


مژگان ❤😻
۱۸مرداد

یک مدل ابروی نسبتاً پهن به آرایشگر نشون دادم و چشمامو بستم،  وقتی چشمامو باز کردم نازکترین ابروی عمرم رو صورتم بود :|


چندینننن روز بعد نوشت! :الان که ابروهام کمی پهن تر شدن این مدله بهم میاد. :)

مژگان ❤😻
۱۸مرداد

خیلی اعصابم خرده از دست مربی رانندگی. 

همش کارای شخصیشو انجام میده. باید برم دم خونه خواهرش. بچشو ببرم کلاس، دخترش میره خونه خالش،مادرشو ببرم باغ داییش..... ماشینشو ببرم گاز بزنه...

توی آموزشگاه گفتن که اگر مربی کار شخصی کرد به ما بگین، بعد همین آموزشگاه جان کلاس منو کنسل میکنه یکی دیگه رو ببرن.چون کمی با خانوم مربی رودروایسی داریم تاحالا چیزی بهش نگفتم ولی صبر هم حدی داره.اگر مرتب میومد هفته ی دیگه امتحانمو میدادم، ولی الان-اگرررر هوس کنسل کردن کلاسو نکنه- هفته ی بعدش امتحان میدم. 


مژگان ❤😻
۱۵مرداد

نمیدونم چه جوریه که بهترین خیار و گوجه ی دنیارو بگیریم بازم خیار و گوجه و سالاد خونه ی مادربزرگ خوشمزه تره. غذای مادربزرگ از غذای بهترین رستوران ها بهتره.

اصلا هوای خونه مادربزرگ از هوای همه جا بهتره.چه خوب که اومدم اینجا!! 

پدربزرگ میره و میاد یه چیزی به مادربزرگ میگه و مادربزرگ با حاضر جوابیِ خاص خودش سریع جوابشو میده.

خیلی زوج بانمکین.

چه حس خوبیه اینجا نشستن...چه حس خوبیه شماهارو داشتن.

خدایا ازت خواهش میکنم پدربزرگ مادربزرگمو نگه دار.همه ی پدربزرگ مادربزرگارو.همه ی مامان باباهارو...:)


+خدا از دست رفته ها رو بیامرزه...

++امروز جایی بودیم،بیست دقیقه بعد از نشستنمون بابا گفت نمیخواین سَلَفی بگیرین؟؟!!!!

مژگان ❤😻
۱۳مرداد

جذابترین اتفاق امروز این بود که بابا زنگ زد و روز دختر رو تبریک گفت! احتمالا از رادیو شنیده.:)

مژگان ❤😻
۱۲مرداد

دیروز اولین جلسه ی رانندگیم بود.انقدر ذوق کرده بودم که نگو! وقتیم برگشتم همش به رانندگی فکر میکردم. اونقدرهاهم سخت نیست.

فقط اینکه بدم میاد ترمز بگیرم همش میخوام برم فقط!!!

مژگان ❤😻
۰۹مرداد

دیشب باز رفتیم شهربازی. بیشتر وقتمونو تو صف یه بازی خیلی شلوغ بودیم.ولی خوش گذشت.

طبق معمول با دایی و طبق معمولِ این روزها داییِ دختر داییهام هم همراهمون بود!


مژگان ❤😻
۰۵مرداد

امروز که برم کلاس رانندگی جلسه ی چهارمم میشه.فعلا داریم مباحث تئوری رو یاد میگیریم.

بهتر از بیکاری توی خونه س. با خوندن کتاب قوانین رانندگی هم کلی وقتن پر میشه. 

فقط اینکه دیگه فرصت ندارم فیلم بیگ بنگ رو ببینم.

مشتاقم هرچه زودتر وارد کلاسهای عملی بشم. در ضمن آزمون های آنلاین رانندگی هم شرکت میکنم.خیلی کمک کننده س.همین دیگه.بالاخره از روزمرگی نجات پیدا کردم :)

مژگان ❤😻
۲۶تیر

دیشب رفتیم شعبه حکیم نظامی نوتلا بار.خیلی شب خوبی بود برام.خوش گذشت حوصلم اومد سر جاش.

اصلا تازگی ها تصمیم گرفتم شاد تر باشم. :))))


پ.ن:  "نان داغ، شکلات داغ" نام جدید این مراکز خوشمزه س که صد البته برای منِ شکمو اسمش فرقی نداره ولی آخه عزیزم اسم برند "نوتلا"عه. این کارا چیه دیگه.

مژگان ❤😻