مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی

۱۷۳ مطلب با موضوع «چیزای دیگه» ثبت شده است

۰۴شهریور

.

گیجم. انگار مرتبا فراموش میکنم پدربزرگم فوت کرده. نه اینکه یادم بره، در پس زمینه ذهنم هست ولی مثلا وقتی یه نفر میگه خدا رحمتش کنه، انگار به سرعت به خودم میام و جمله ای در ذهنم پررنگ میشه:پدربزرگم فوت کرده... 


مژگان ❤😻
۰۱شهریور

پدربزرگم سی ام مرداد فوت کردند.پدربزرگ عزیزم که دنیایی از دانش و معلومات بودند.اهل مطالعه،شیرین سخن،اشعار و ضرب المثل های زیادی میدونستند،مهربون،بسیار احساساتی و سرشار از صفات خوب دیگه بودند.

رفتن پدربزرگم ناگهانی و غیرمنتظره بود.ای کاش زمان بیشتری باهاشون میگذروندم.

پدربزرگ جانم که همش میخواستن همه دورشون باشن،عاشق نوه ها و بچه ها و خواهر و برادراشون بودند.همیشه وقتی زنگ میزدن میگفتن چرا نمیای اینجاها حتی اگه من میرفتم باز هم میگفتن نیومدی ها.

هنوز هم کاملا باور نکردم دیگه در بین ما نیستن.

مژگان ❤😻
۲۱تیر

باید اعلام کنم که من عاشق اون شکلات های ترق توروقی هستم!  :)

الان در حال ترق توروق کردن در اخرای دهنم هستن و احساس میکنم توی مغزمن :)))))

مارک مرداس :)

مژگان ❤😻
۱۳تیر

یکی از خاطره های نسبتاً واضح دوران کودکیم اینه که نشسته بودم و مادرم برام شعر "تپلویم تپلو...!" رو میخوند. و من خیلی خوشم میومد و ازش میخواستم دوباره تکرارش کنه.

درست خاطرم نیست ولی فکر میکنم اون موقع مامانم درحال شونه کردن موهام بود. و شاید علت اینکه از شعر خوشم اومد استفاده از واژه "هلو" توی شعر بود که ذهنمو قلقلک میداد!

[به شدت شکمو بودم و هستم]. 

مژگان ❤😻
۳۱خرداد

+یه سوالی به تازگی به ذهنم رسیده و اونم اینه که بعضی ویژگی ها مثل دروغگویی،راستگویی،قضاوت کردن،درس گرفتن از مسائل و یه سری چیزای دیگه که هم خوب توشون هست هم بد آیا تو شخصیت هر آدمی وجود داره و غیرقابل تغییره یا اینکه هرکس میتونه شخصیتش رو شکل بده و تغییر بده اینارو.و حتی چیزی مثل توانایی تغییر کردن تو خودِ آدم هست یا باید بخوای خودتو تغییر بدی فقط.

جواب سوالم به نظر خودم اینه بعضی ویژگی ها توی بچگی بسته به شرایط به ویژگی های آدما اضافه میشن. بعضی هاشونم توی بزرگسالی و در طی تجربه هایی که کسب میکنن و شرایط زندگی و... ولی اینکه مثلا یکی از بعضی تجربه ها درس بگیره،یکی بخواد تغییر کنه و اینجور چیزهارو نمیدونم ذاتیه یا اکتسابی.


+من چون خیلی قبل تر متوجه شده بودم که آدمی هستم با شخصیت صفر یا صد. (نکته ای که هست اینه که من اینجوری ام که یه چیز رو بلدم مثلا باز هم حسابی تمرین میکنم و اینا یه چیزو بلد نیستم دیگه اصلا تمرین نمیکنم و یه سری از این چیزا که شاید اسمش صفر یا صد  نیست)  به تازگی سعی در تغییر خودم کردم به سمت مثبت. و اینو خیلی دوست دارم :)


+قبلا توی وبلاگم سوالم این بود که چی میشه که یه آدم مورد احترام قرار میگیره و اون کدوم ویژگی هست که باعث میشه مورد احترام قرار بگیره.الان فکر میکنم هر کسی که به شخص دیگه ای احترام میذاره یک دلیل خاص ممکنه داشته باشه.یعنی دلایل احترام متفاوتن.اما اینکه کدومش واقعا درسته. فکر کنم اونی که عقل و دانش داره.یعنی هم عقل هم دانش :) البته اینکه بعضی وقتا بعضی آدما شخصیتی دارن که بقیه ناخودآگاه بهشون احترام میذارن هم هست.

خلاصه هنوز کاملا نمیدونم.


+و یک چیز دیگه ای که متوجهش شدم اینه که من راجع به مسائل مختلف، نظرات خیلی مختلفی دارم و تا یه چیزی رو میگم ممکنه از یه زاویه دیگه قضیه رو ببینم و یه چیز دیگه هم بگم. و همینجور هی بخوابم بهش اضافه کنم.البته موقع حرف زدن با بقیه جلوی خودمو میگیرم هرچند اون موقع این حسم قوی تر از وقتیه که پیش خودم تنها فکر میکنم.


پی نوشت: دیگه نمیخواستم وبم فقط راجع به چیزای روزانه باشه و این جور حرفها رو هم بنویسم. و اینکه چقدر این پست طولانی تر از اونی که فکرش رو میکردم شد. :)

مژگان ❤😻
۱۹خرداد

امروز،نوزدهم خرداد تولد نوزده سالگیمه.

یعنی یک سال دیگه با بیست ساله شدن فاصله دارم.بیست ساله شدن از اون جهت مهمه که بالاخره دهگان سنم "دو" خواهد شد!کلا  نوزده سالگی منو یاد استقلال و اینجور چیزا میندازه.

هجده سالگی عالی بود. هم اسمش هم خودش :)

خب قراره تولدم رو بعد از امتحانات بگیریم و من هنوز مطمئن نیستم یه تولد مفصل بگیرم با دوستان یا اقوام یا یه تولد جمع و جور کافی شاپی.خوشبختانه فرصت کافی واسه فکر کردن راجع بهش دارم! 

امروز دوستان و خونواده عزیزم بهم تبریک گفتن و استوری و عکس پروفایل گذاشتن.در ضمن مامان جان واسم فسنجون درست کرد و  بابا جوجه که هوس کرده بودم. :)

و کلی هم مباحث ویژه خوندم واسه امتحان یکشنبه.

همینا :)


+خدای جان شکرت :)

مژگان ❤😻
۲۵فروردين

"در عرض زندگی کردن خیلی جذاب تر از در طول زندگی کردنه." 

جایی این رو خوندم و هر لحظه بیشتر پی میرم چقدر درسته. 

مژگان ❤😻
۲۱اسفند

سال نود و پنج رو به اتمامه، اصلا هم اینجور نیست که بگم انگار همین دیروز بود :) خب دقیقا به اندازه ی یه سال بود دیگه،زود نگذشت دیر هم نگذشت.حداقل به نظر من.سال خوبی هم واسم بود،خیلی خوب :)

کارای امسالمو اگه بخوام بگم اینه که توی بهار خیلییی دلم میخواست گواهینامه رانندگی بگیرم، تولد امسالم رو به درخواست خودم خیلی کوچیک گرفتم، تابستون دنبال گواهینامه رفتم و چهارم مهر گواهینامه گرفتم و خیلییی عجووول بودم واسه وقتی که بتونم تنها رانندگی کنم،اوایل ابان بالاخره تنها رانندگی کردم و خیلی تجربه خوبی بود و حسابی ذوق کردم :)، توی مهر ارتدونسیم رو برداشتم،ترم دو اصلااا درس نخوندم و بیشتر روزایی که دانشگاه نداشتم یه مدت کوچولو هم شده بود میرفتم بیرون تنهایی فقط واسه اینکه رانندگی کنم و لذت ببرم :)،ترم دو کمترین معدل عمرم رو گرفتم [نزدیک شونزده] و واسه اولین بار در طول سالای تحصیلم یه درس رو افتادم [آمار جان :) ] ، مثل قبلنای زندگیم شروع کردم به حسابی کتاب خوندن و البته فیلم دیدنم بیشتر شد [واقعا از فیلم و کتاب و بیرون رفتن لذت میبرم در زندگی :) ]،به زندگیم به لطف سایت رنگی رنگی و سیب اسکچ و...  رنگای بیشتری وارد کردم و خیلی از این بابت خوشحالم،از لحاظ روحی شاد تر بودم، در لحظه زندگی کردن و لذتی که میشه ازش برد رو یاد گرفتم،مثبت تر شدم،از زندگیم واقعا بیشتر لذت بردم، با خدا جان رابطم بهتر تر شد :)، نماز خوندنام بهتر شد و اینکه خیلییی تو فکرشم غیبت کردن رو به حداقل برسونم یا بهتر از اون اصلا غیبت نکنم.

خلاصه همونجور که گفتم سال خیلی خوبی واسم بود و حالم خوبه خداروشکر هزار بار :)

سال نود و شیش هم بسیار خوب خواهد بود :) مطمئنم :) ❤ 

به شدت منتظر کشف و زندگی کردن در تموم روزای عالی و همه چی تموم سال نود و شیش هستم :) به امید شادی،موفقیت، سلامتی،عشق، پول و همه چیزای خوب در کنار خونواده ها و عزیزانمون :)


پی نوشت: این هم مطلبی که پارسال این موقع ها درمورد سال 94 نوشته بودم.

طبق پیش بینی ام سال 95 باهام خیلی مهربون و خوب بود :)


پی نوشت دو: پارسال واسه سالم اسم انتخاب کردم، اسم امسال رو میذارم رنگی و شاد :)

مژگان ❤😻
۱۴اسفند

عکس جدید کنار وبلاگ [ای روی دل آرایت،  مجموعه زیبایی] به نظرم خیلی شعر قشنگیه. و همینطور خوش آوا ست.

مژگان ❤😻
۱۲اسفند

با وجود اینکه دیگه اصلا چیپس [عامل مهم جوش زدن صورتم] نخوردم و تقریبا جوشی رو صورتم نیست ولی بازهم حس میکنم پوستم به اون صافی که میخوام نیست.این بازیگرا چیکار میکنن انقد پوستشون صااافه.

سرکه سیب میزنم واسه منافذ. و اسکراب و ماسکم هفته ای یه بار ولی هنوزم کمی جای جوش و اینا هست. فکر کنم بعد عید یه دکتر برم واسش. البته خداروشکر پیدا نیست خیلی ولی خیلی دوست دارم پوستم صاااف صاف بشه عین آیینه :) ایشاا... :))

مژگان ❤😻
۰۶اسفند

آغاز هفت روز رژیم ذهنی... 

مژگان ❤😻
۲۲بهمن

نمیدونم بقیه چقدر به این قضیه معتقدن ولی من شخصاً خیلی به انرژی مثبت و منفی اعتقاد دارم و تاثیرش رو توی زندگیم حس کردم.

مطالب زیادی در این باره خوندم و مطالب زیادی درمورد زیرمجموعه های این قضیه.این هم یکیش:


🔰طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل می‌کند


حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می شود بدبختی رُبا.

و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، می‌شود خوشبختی رُبا.

 

هرچه را که می‌بینید، 

هرآنچه را که می‌شنوید،

و هر حرفی که می‌زنید،

همه دارای انرژی  هستند و ذهن شما را همانرُبا می‌کنند


به قول حضرت مولانا:

این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی

هرچیز که در جستن آنی، آنی


 از کانال تلگرام: Postchii 

کتابهایی هم در این باره خوندم. مثل قانون توانگری و راز و... 

زیاد سخت نیست استفاده ازش. مهم ترین اصلش اینه: مثبت فکر کنید،به آرزوهاتون زیاد فکر کنید و مطمئن باشید بهشون میرسید.

درمورد این قانون زیاد بخونید تا واقعا اثرش رو درک کنید و لزوم استفاده ازش رو. 

در ضمن راه کار دادن این قانونم اینه که مطمئن باشی عمل میکنه :)

به امید موفقیت همه مون :)


بعداً نوشت: راستی یه برنامه ریزی خوب هم واسه درس خوندن و انجام دادن کارای شخصی و اینا انجام دادم.چسبوندمش به در کمد. حس خوبیه برنامه داشتن کلاً :]

مژگان ❤😻
۱۷بهمن

الان داشتم یه مطلبی رو میخوندم که یه دفعه یاد اون روزابی افتادم که بعد چهارماه بیکاری تازه دانشگاهمون شروع شده بود و کلی از دست دوست صمیمیم [شیوا] دلخور میشدم بیخودی و...  اون موقع ها لیلا با یه دوست صمیمی دیگه ی من در هنرستان دوست شده بود.اونا هم کمی با هم مشکل داشتن. یه روز حسابی با هم درمورد دوستامون دردل کردیم و بعد از مدتی من فکر کردم دیدم خیلی از رفتارای خودم هم اشتباهه در رابطه با شیوا و کم کم خودم رو اصلاح و بهتر کردم.جالبه که شیوا هم متقابلاً بهتر شد. اینه که فکر میکنم توی همه مشکلات در رابطه ها هر دو طرف مقصرن.حتی اگه یکیشون مطمئن باشه هیچ خطایی نکرده. 

مژگان ❤😻
۱۶بهمن

+ امروز بعد بیست و یک روز رفتیم دانشگاه، شبکه داشتیم. استاد خوبی بود و خوب توضیح میداد. کارگاه شبکه شیوا ساعت بعد از منه و با هم نیستیم. بعدش از اون هم مباحث ویژه داره که من شنبه دارمش. با یه نفر صحبت کردم کارگاهش رو با شیوا جابه جا کنه و همینطور قراره مباحثش رو بیاره سه شنبه.امیدوارم بشه اینکارا رو انجام بده.چون اینجوری همه برگشتن ها رو باهمیم.هرچند توی چند تا کلاس با هم نیستیم.


+دلم به شدت نوتلا میخواد،  که بیخیال رژیم و جوش و... تا تهش رو بخورم. :) 


+این لاکای قرمزم خیلی داره دلمو میبره :)))) نگاشون که میکنم دلم ضعف میره اصن :)


+ ابروهام رو به رسم آخر هر سال گذاشتم دربیاد :) منتها این دفعه زودتر از سالای قبل که دم عیدی واسه خرید و...  ابروهام بی ریخت نباشه! دلیلشم اینه که یه جاهایی از ابرو هام باید تقویت بشن و اینا واسه عید قشنگ باشه :)


+تازگی ها به شدت دل رفته تو سایت رنگی رنگی :) البته فروشگاهش. خیلی لوازمش قشنگه به خصوص وقتی کمی توی سایت بچرخی و کاربرد چیزای سایتو کاملا متوجه بشی.چند تا چیز ازش سفارش دادم و مشتاق دریافتشونم. در ضمن قصد دارم اگه بشه یه اسکرپ بوک هم تابستون واسه خودم درست کنم. و اینکه اتاقمو میخوام یکم رنگی رنگی کنم. :)


+پیش به سوی کار بسیااار مورد علاقه ام، خوندن ارشیو وبلاگ ها :)

مژگان ❤😻
۰۳بهمن

امروز یه نکته ای رو فهمیدم و درک کردم واسه بیشتر لذت بردن از زندگی.

عجله نکردن و ارامش داشتن. به خودم گفتم این همه عجله ای که واسه هر کاری میکنی یعنی چی.یکم آروم باش و از همه لحظه هات لذت ببر :) میخوام توی لحظه زندگی کنم.میخوام آرامش بیشتری داشته باشم :) خدایا شکرت که این نکته رو امروز بهم یاد دادی :)

مژگان ❤😻
۰۷دی

یاد اون روزا افتادم که تو کل راهروی خونمون اسباب بازی میچیدیم با خواهرم از صبح تا شب بازی میکردیم :) 

مژگان ❤😻
۰۳دی

خوشبختی یعنی بوی قرمه سبزی رو حین خوندن مهندسی نرم‌افزار حس کنی :) 

خوشبختی یعنی دوستای خوب که باهاشون قرار میذاری واسه خریدو گردش :) دوستای خوب که باهاشون حرف میزنی و حالت خوب میشه :) دوستای خوب که با یادآوری خاطراتشون حالت خوب میشه :)


مژگان ❤😻
۱۲آذر

در سالهای نه چندان دور [سوم دبیرستان و قبل از اون] رویای برنامه نویس بودن داشتم.

نمیدونم چی شد که به محض ورود به دانشگاه کلا منصرف شدم :| یه نفر ترم اول اومد برامون صحبت کرد و گفت که خیلی ها در موقع ورود به دانشگاه انگیزه شون رو در مورد رشته شون از دست میدن و به خصوص در ترم های بالا تر این بی انگیزگی تشدید میشه.[که فکر میکنم درمورد رشته های فنی بود یا شاید هم فقط کامپیوتر ]. خلاصه من هم همین حس بهم دست داد و اینکه ترم یک زبان سی رو خوندیم و محیطش فقط خط دستور بود هم فکر میکنم بی تاثیر نبود. اما این ترم سی شارپ کار میکنیم و محیط گرافیکی داره و خب بهتره ولی باز هم من انگیزه چندانی برای برنامه نویس بودن ندارم. یاد اون زمانا که ساعتها برنامه های الکی واسه خودم مینوشتم به خیر :) البته احتمالا اگر ویژوال استدیو روی سیستمم نصب میشد الان هم مشغول برنامه نویسی بودم! [ به شدت در تکاپوی نصبش هستم ] 

 و دیگر هیج... :|  میخواستم یه کم از برنامه های سابقم بگم:) برنامه های الان؟؟؟؟ بیشتر در حوزه به خودم رسیدن و اینهاست :) هی میخوام بیشتر واسه خودم وقت بذارم :))))

مژگان ❤😻
۱۲آذر

اشخاصی که بی ربط و با ربط، همواره از شکلک :| یا :/ استفاده مینمایند از خفن ترین خفن ها هستند. 

مژگان ❤😻
۳۱شهریور

آخرین روز تابستون جون بای بای :))

سلام پاییز عزیزم:))

حس خاصی ندارم که تابستون داره تموم میشه چون توی پاییز هم میشه شاد بود؛این برخلافِ تصور سالهای قبلمه.تصمیم گرفتم تموم فصل هارو دوست داشته باشم. 

معمولا هم خیلیا برای این از شروع پاییز بدشون میاد که مدرسه و دانشگاه شروع میشه ولی من که از دو هفته قبل- هرچند نصفه نیمه - دارم میرم دانشگاه. 

پارسال هم ناراحت نبودم چون ورودی بهمن بودم و توی پاییز و دی کلا بیکار بودم.

خلاصه اینکه با روی باز پذیرای همه ی فصل ها هستیم:)

*امروز هشت تا یک ساختمان داده داشتیم که استادش واقعا باحال و حوصله سر نبر بود و البته حرفه ای.  برای زبان فنی هم نموندم و برگشتم به آغوش خونواده:)

مژگان ❤😻