مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
۲۰فروردين

امشب (یعنی دیشب، الان از دوازده گذشته) بابام گفت یه چیزی تو خونه تغییر کرده هرکی گفت .  من رفتم اشپزخونه شروع کرد بگه دی دی اروم! بعد هرچی نزدیک میشدم دادددد میزد دی دیییی 🤣🤣🤣🤣 کلی خندیدم. بعد اون دی دی آروما خیلی قشنگ بودددد بچگونه بودددد خیلی دوست داشتم :) اخرشم دیدم رو سقف فریزر یه کاسه الوچه و چاقاله هست :) خلاصه خیلی بازی باحالی بود و عاشقتم بابااااایی :) راستی مامان امشب گفت که فردا سالگرد ازدواجمونه ، فکر کنم رو تاریخ شعبان منظورش بود، منم تبریک گفنم بهشون :) انشاا... همیشه خوشبخت باشن و باشیم همه ما ادما. بعد اینکه یه نقاشی اب پرتقال هم کشیدم که خیلی دوس داشتم بکشم. خوب شد. 

‌فعلا همین :) شب بخیر.

مژگان ❤😻
۱۹فروردين

نمی‌تونم بگم که از درس خوندن اصلا لذتی نمیبرم؛ اما وقتمو میگیره و اون زمان رو میتونم بذارم واسه کار. این حسمه. امروز جلسه انلاین داشتیم ساعت هشت صبح و بالاخره بعد از روز سال تحویل من صبحای ۹۹ رو دیدم :دی . 

دیگه اینکه من خیلیییی به نقاشی علاقمند شدم! خیلیاااا. الان یه پروژه نوشتم و میخوام یه جلسه درس گوش بدم بعد برم سراغ نقاشی . زبان رو هم اضافه کردم به برنامه. واسه کار خودمم دارم برنامه ریزی های دقیق میکنم. و اینکه راستی مراقبه یاد گرفتم یه تمرین اسون که ذهن رو اروم و خالی میکنه. خیلی خوبههههههههه. 

دیگه اینکه همین فک کنم. برم درس :) راستی امروز ناهار جوجه داشتیم که تو حیاط نشستیم خوردیم خیلی خوب بود خداروشکر. :)

مژگان ❤😻
۱۵فروردين

خب من فقظ اومدم سریع بگم که چه کتابایی خوندم. اولیش درک یک پایان بود. که خیلی چیزای فلسفی داشت و خوشم اومد از این. اما داستاتش بد نبود. اگه بخوام بگم چی یاد گرفتم فکر کنم فقط قضاوت نکردن رو البته به اضافه اینکه اون چیزای فلسفی قشنگ بپد همونطور که گفنم.  

دیگه الان النور و پارک رو دارم مبخونم. با گوشی سونی اومدم الان. دیگع سخته تایپ باهاش :دی.  

مژگان ❤😻
۱۳فروردين

الان که مطالب پارسال وبلاگم رو خوندم کمی، متوجه شدم اخرین روزای بیست سالگیم از حس و حالش نوشته بودم. و چیزایی که یاد گرفتم. 

اگه بخوام درباره بیست و یک سالگی بگم، کلا پررر بود از ایده؛ هزارتا ایده کاری به ذهنم رسید و هزارتا ایده واسه پیجم و هزارتا چیز به ذهنم میرسید که یادداشت کردم. سال ایده ها واسش خیلی اسم مناسبیه! یه نامه هم نوشته بودم به بیست و یک سالگیم که هر بار میخونمش تحت تاثیر قرار میگیرم. الانم باز میرم میخونم. 

واسه همین گفتم یکی هم به بیست و دو سالگی بنویسم:

سلام! مژگان.

زندگی برای هرکس چیزهای شگفت انگیزی داره. و اونها رو در زمان مناسب خودشون بهش عرضه میکنه. بنابراین کاری که باید انجام داد فقط زندگی کردنه! نیازی نیست در شتاب باشی برای رسیدن به چیزایی که زمانشون نرسیده، وقتی زمانش برسه، خودشون خواهند اومد! بله که تلاش مهمه، اما گاهی بهترین چیزها اتفاقی پیش میان. 

خب این از این! حالا اینم بگم که از ایده های توی سرت استفاده کن و این فکرو نکن که اونا زیادی ان و مگه ادم چند تا کار رو میتونه انجام بده. خب چرا تو همون ادمی نباشی که چند تا کار موفقیت امیز رو انجام میده؟! بله تو همونی. (همونطور که توی کتاب اینفلوئنسر خوندی) همچنین هرگز نگران چیزی نباش و اگر قرار بود چیزی رو از کسی بخوایی ، اون رو فقط از خدا بخواه و تمام. 

اروم باش و لذت ببر و بیا داستان لذت هات رو توی این وبلاگ بنویس. چون که نوشته ها مهم هستن! بله خیلی مهم. شاید اینها مهم‌ترین میراث باشن. و البته که هستن برای کسی که اهل فکر کردنه. 

و موفق و شاد و خوشبخت باش؛ هرچند که نباید برای بدست اوردن شادی زیادی تلاش کنی اما تلاش خودتو بکن. و غذاهای سالم بخور (اینو نوشتم چون خیلی جمله جذابیه :دی) 

دیگه نمیدونم چی بگم. انگیزه بخش باشم یا چی. اما اون مژگان که من میشناسم، خودش انگیزه داره و خیلی قویه، خیلی قوی :) دوستت دارم تا ابد. 

از طرف مژگان بیست و یک ساله :)

مژگان ❤😻
۱۳فروردين

کتاب کلکسیونر عطر همین الان تموم شد. با خوندن قسمتی که مربوط به اشغال پاریس توسط آلمانی ها بود، به یه نتیجه رسیدم که توی یادداشت های گوشیم مینویسم و فعلا به دلایلی اینجا نمیذارم. 

کتاب خیلی قشنگی بود و درباره عطر و پاریس نوشتن خودش به تنهایی کافیه واسه جذابیت یه کتاب! اما داستان هم عالی بود و جدید. 

+این روزای عید اینطوره؛ صبحا کتاب روان درمانی اگزیستانسیال ، بعدش اگه عکاسی یا تصورسلزی واسه پیج باشه انجام میدم و پادکست های کسب. و کار برای بعضی روزا. از بعد این کارا هم شروع میکنم به خوندن رمان توی گوشیم. البته صبح که میگم منظورم از حدود یازده هست که بیدار میشم :) خلاصه که خیلی اوضاعم خوبه! اره با وجود قرنطینه. امیدوارم به خوشی و سلامتی واسه هممون بگذره انشاا... . از شنبه کار رو شروع میکنم و قصد دارم تو این مدت قرنطینه برنامه ام سبک باشه. همچنین فیلمای دانشگاه شروع میشن. از آنیل یاد گرفتم طبق برنامه پیش برم خیلی بیشتررر. و اینکه عاشق پادکست کسب و کارم؛ اینو نمیدونستم! شاید کتاباشم دوست داشته باشم. بایذ ببینم. خب فعلا :)

مژگان ❤😻
۱۰فروردين

+اخیرا دو خواب از پدربزرگ عزیزم دیدم. در یکیش خیلی خیلی خوشحال بودم که اون زنده‌اس و اینکه خوشحال بودم که میشه برامون داستان و قصه بگه. و در دومی داشت چای دم میکرد، بهش گفتم که آقاهاشم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده بود. واقعا هم همینطوره. جالبه که توییتر دو خواب احساس خوشحالی و دلتنگی رو کاملا و خیلی واضح حس کردم و الانم اگه خوب فکر کنم این حسا رو میتونم تجربه کنم. به ویژه اینکه واقعا دلم براش تنگ شده. و دوسش دارم و خودش میدونه. :* :)

 

+مامان بابام هرشب کامیون رو میبینن، یه سریال نوروزیه. و هر شب هم کلی ازش انتقاد میکنن و معتقدن چقدر بی مزه اس ! گاهی خاموش میکنم گاهی میبینن تا تموم شه. البته امشب تا الان انتقادی نکردن :دی

 

+راستی امروز رفتیم عباس خیلی هوا خوب بود و شکوفه های زیبا و هوای عالی. به به به به.

مژگان ❤😻
۱۰فروردين

امشب بابا میگفت خوشش نمیاد از مهمون برنامه دورهمی و باید بزنه یه جای دیگه. بعد مامانم مه داشت واسه من تعریف میکرد، بابا بیشتر میدونست چی به چیه!! :)

مامانم چند روز پیش دنبال کلیپسش میگشت. یهو گفت شماها کلیپسمو میذارین یه جایی و من بایذ بگردم که اصلا هم خوشایندم نیست :))) من خیلی خوشم اومد از این جرف. 

امروز آبرنگ خریدم و نقاشی کردم کمی. از وقتی رفتم سمت ایلاستریتور نقاشی رو جالب یافتم! الان خیلی خوشحالم که آبرنگ و دفترش رو خریدم و کلی طرح جدید گرفتم. 

و اینکه صدای بارون میاد و چقدر لذت بخشه با این صدا بخوابی! البته بعد از اینکه کمی دیگه کتاب خانه ای که در آن بزرگ شدیم رو بخونم. 

پس خدایا شکرت و خیلی دوستت دارم و همه چی عالیه و حالم فوق العاده اس. باید بیشتر بیام اینجا و اینو بنویسم :)))

مژگان ❤😻
۰۹فروردين

کتاب وقتی رفتم و اینفلوئنسر تموم شد. وقتی رفتم جالب بود اما غمگین. به هرحال تونستم زود تمومش کنم. اینفلوئنسر نکات خوبی داشت اما نه خییییلی خوب و فکر کنم بیشتر به درد خارجی ها میخورد. دیگه اینکه کتاب خانه که در آن بزرگ شدیم رو شروع کردم توی فیدیبو که خیلی بده. الان صفحه ۲۰۰ هستم، خب توی الکترونیکی بیشتره صفحه هاش. اما اصلا لذت نمیبرم ازش و به زور دارم میخونم. نمیدونم امیدوارم تمومش کنم. روان درمانی اگزیستانسیال رو هم دارم ادامه اش رو میخونم که خیلی جالب تر از خانه ای که... هست. 

 

مژگان ❤😻
۰۸فروردين

واسه مامان طاقچه رو نصب کردم تا از گردونه جایزه بگیرم. به خودشم نگفنم. الان واسش یه اسمس تخفیف اومد که مال کتابه اژ طاقچه، برام فرستاد و گفت مال کتابه برات فرستادم :******

حالا که اینو نوشتم از بابا هم بگم که این روزا اغلب روز رو همه پیش همیم به همون روالی که قبلا نوشتم. بابا مهربون و خوش اخلاقه مثل همیشه و البته ببشتر از همیشه. فکر کنم کار ادمو خسته میکنه، من رو هم. اما الان همه بیکار و خوش اخلاق تر از همیشه ایم. خداروشکر. خدایا لطفا همه چی رو درست کن واسه هممون همیشه :) 

مژگان ❤😻
۰۵فروردين

خیلی جالبه دقیقا وقتی کتاب موج ها که داخلش به تله پاتی و پیشبینی و اینجور چیزا اشاره شده بود تموم کردم، توی دنیای سوفی به این قسمت رسیدم که این چیزا رو رد میکنه. یه بار دیگه، کتابا ما رو پیدا میکنن، یه بار دیگه یه کتاب منو پیدا کرد! جالبه که دنیای سوفی رو مدتهاست میخونم و هربار یه جاییش زو میخونم قبلش درباره اش اطلاع کسب کردم. البته نه همیشه ها. دفعه قبلی درباره وایکینگ ها بودش.

یعنی این کتاب صبر میکنه ون اول اطلاعات لازم رو بگیرم بعدش اون قسمت مربوطه رو بخونم؟! خیلی جالبه واسم. الیته که با توجه به همین بخش دنیای سوفی، شاید این حرف خرابه باشه اما من دیدمش، با اینکه شاید تصادفی باشه. و البته که دوست ندارم فکر کنم تصادفیه :)

مژگان ❤😻
۰۴فروردين

خب روتین عید من اینجوریه:

صبحا دیر پامیشم. یکم کتاب بعدش صبحانه، بعد پادکست کار و بعد از فردا میخوام ایلاستریتور رو یاد بگیرم. بعد ناهار و کتاب، در نهایت عصر کتاب، فیلم پایتخت و شب کتاب تا حدود یک. این وسط نت هم هست و بعضی چیزای دیگه. اما معمولا اینا هستن. عیدای هر سال میومدم همه چی رو مینوشتم گفتم امسال رو هم بنویسم. پادکست البته دوروزه اضافه شده، کتاب هم کم و زیاد میشه اما معمولش اینه. 

همین دیگه. عید مبااارکا بازم :)

مژگان ❤😻
۰۴فروردين

خب کتاب موج ها تموم شد. یه کتاب اینجوری بود که مثلا میتونستن پیشگویی کنن و هاله های ادما رو ببینن و اینا . کتاب برای n هم قبلش خوندم که جنایی بود و غمگین . درباره این دوتا فکر نکنم پست اینستا بذارم. کتاب موج ها مثل بقیه کتابایی که از خانوم لانزدیل(؟) خوندم، یه کم کلیشه داشت از این جهت که مثل فیلمای کنار دریای خارجی بود! اما جذاب بود . مثل اکثر کتابای آموت میشه زود زود خوندشون و لذت برد اما خیلی عمیق نبود. 

دیگه اینکه پادکست های شب تاک رو دارم گوش میدم و مینویسم . فردا انشاا... بوم کسب و کارم رو تموم میکنم. خداروشکر که این پادکست ها سر راهم قرار گرفت. 

کتاب اینفلوئنسر رو هم دارم میخونم. همین :)

مژگان ❤😻
۰۳فروردين

نشستم کتاب موج ها رو میخونم و درسای دانشگاه رو دانلود مکنم. البته که قرار نیست تا بعد عید بخونمشون. تقویم رنیگ رنگی 99 رو امروز گذاشتم روی میزم و همین الان با خوندن جمله روزهای رنگی منتظرتن، کلی شاد شدم و لبخند اومد روی لبم. بله همینطوره! منتظرمن! منتظر هممونن! 

از امروز میخوام که پادکست های کسب و کار رو گوش بدم و البته ه محض اینکه کد تخفیف طاقچه گرفتم اشتراک 6 ماهه هم بگیمر که کتابا کم نیان! خواهرم هم اشتراکشو گرفت. 

دیگه اینکه امروز بارونی بود و خیلی زیبا. هنوز هست. چقدر دلم پیاده روی میخاود. انشاا... تموم میشه این وضعیت و همه میریم بیرون. این بار شاکر تر برای همه چی. و فکر کنم همینا. فعلا :)

 

بعدا نوشت: راستی امروز ناهار یه چیز خیلی خوب داریم: از این کالباس قارچا که توی فر هست با پنیر ! اسمشو نمیدونم ولی خیلی دوست دارم :دی

مژگان ❤😻
۰۱فروردين

سال نو مبارک :)🌸❤️

مژگان ❤😻
۲۹اسفند

سبزی پلو با ماهی شب عید رو خوردیم. به به و خداروشکر. انشاا... سال ۹۹ پر باشه از خوشی برای همه ی همه. اونقدری که همه بگن تمام غم هایی که از اول عمرمون داشتیم رو یادمون رفت. همه چی رو فراموش کردیم و خوشیم و خوش و خوش و خوش. انشاا... . خدایا از تو میخوام که تو میتونی همه چیو. همه چیو.

 

 

بعدا نوشت: من واقعا امیدوار و خوشبینم! مثل قبلا! خب خدا رو هزار مرتبه شکر. انشاا... همیشه هممون شاد باشیم. :)

مژگان ❤😻
۲۸اسفند

امروز شیرینی واسه عید پختم و بعد از روزها خسته شدم! چون مدتیه پروژه انجام نمیدم و همه رو انداختم واسه بعد عید. دو مدل شیرینی و کوکی کشمش و گردو پختم. خوب شدن اما پهن ! 

امروز یاد یکی از خاطرات بچگیم افتادم. با خواهرم از دیوار باغ میپریدیم بیرون و از در میومدین تو و بعد بین علفا توی مخفیگاهی که ساخته بودیم قایم میشدیم . یعنی مثلا ما دزدیم! بعد یهو دو تا پلیس اومدن تو باغ پیش بابام. فک کردیم که اونا تصور کردن ما دزدیم و واسه همین اومدن! ما هم قایم شدیم. بعدا فهمیدیم برای خوردن آلوچه اومده بودن 😁😁😁

مژگان ❤😻
۲۵اسفند

مثل کابوس میمونه، مثل فیلم، مثل همه چی به جز واقعیت. اینکه شب عید دچار این وضعیتیم. امروز بعد روزها رفتم بیرون. خیابونا برای شب عید و حتی غیرعید خیلی خلوت بود. خیلی از مغازه ها بسته بودن و ماشینا رو ضدعفونی میکردن توی یه چهار راه. واقعا وضعیت بدیه. شب عیده اخه. خیلی ناراحت شدم که شب عید اینطور گذشت. عید عزیزمون. خدایا خودت کمکمون کن لطفا. خودت فقط میتونی کمک کنی. خودت حالمون رو خوب کن. خودت حال جهان رو خوب کن. ای بزرگ‌ترین و بهترین. ❤️

مژگان ❤😻
۱۹اسفند

+چند روز پیش یه کمک خیلی ناچیز کردم. خیلی سریع هزار تا پروژه گیرم اومد بعد از مدتی پروژه نداشتن!

+امشب قرآن گوش کردم و چقدر عظمتت رو دیدم خدای عزیزم. آرزوی دیدارت رو دارم، ای خدای بزرگ پروردگار جهانیان.

مژگان ❤😻
۱۹اسفند

حدود 10 روز به پایان سال مونده و من باید درباره امسال بنویسم مثل همیشه.

یادمه اول امسال، فکر کنم موقع سال تحویل به خودم گفتم که امسال میخوام شاد باشم. هر لحظه رو. اما بعد در کتاب انسان خردمند خوندم که در واقع شاد بودن و تلاش واسه این کار خیلی هم آسون نیست و بیشتر منجر به ناراحتی و استرس میشه که من باید حتما شاد باشم. کاری که باید به جاش انجام بشه، تلاش برای کنار اومدن با همه چی هست. منم اینو بول کردم هرچند که شاد بودن قبل عید 96 خیلی خیلی بهم چسبیده ! 

خلاصه اینکه میتونم بگم سال 98 سال خیلی خوبی نبود. برای ایران، جهان و خانواده من! خب نمیخوام که ناشکر باشم و لحظات خوب و روزای خوب هم قطعا زیاد داشت. قطعا . و خداروشکر میکنم از این بابت. درباره اتفاقات بد نمیخوام بنویسم، اما خوبا رو میگم:

من از همون عید 98 شروع به کار کردم و خیلی بابت این اتفاق عالی خوشحالم. خیلی زود راه خودمو پیدا کردم و اهداف زیادی در حوزه کار پیدا کردم. بابت تمام اینها خدا رو شکر میکنم. دیگه اینکه امسال رفتیم مشهد و چی بهتر از این؟! اونم بعد سالها و اینکه واقعا آرزوی مشهد رو داشتم، واقعا. دیگه تولد خوشگل 21 سالگیم که توی کافه بود و خیلی دوسش داشتم. مهم تر اینکه هممون سالمیم! خداروشکر. واقعا سالم بودن ممکنه به چشم نیاد اما خدای نکرده اگه نباشه متوجهش میشیم. 

و اینکه مطمئنم سرشار از لحظات خوب هم بوده که اکثرشون رو در وبلاگم نوشتم. میتونم به موفقیت توی کارم و شروع کار بلاگریم هم اشاره کنم که برام خیلی مهم هستن.

برای سال 99 هدف نوشتم! بعد سالها. فکر کنم اخرین بار برای سال 96 بود و چندتایی هم برای سال 97 شاید نوشتم اما بعد دیگه ننوشم. امسال نوشتم و خیلی خوشحالم از این بابت. اما آرزوهایی که دارم (به جز هدفام که نوشتم و شامل چیزای کاری، کلاس زبان و... میشن):

اول ظهور امام زمان (عج)

دوم سلامتی برای تمام مردم جهان، کشورم و خانواده ام و البته تمام فامیل

سوم حال خوب برای همه و عشق برای همه

چهارم صلح جهانی که خیلی میخوام واقعا

و در کل آرزو میکنم سال جدید برای همه واقعا سرشار از خوشبختی باشه. به ویژه برای مردم عزیز کشورم که برام خیلی مهم هستن. انشاا... بتونیم به هم کمک کنیم. دست همو بگیریم و همه با هم خوشحال باشیم. هر چد خوشحالی چیزیه که نباید خیلی دنبالش بود (حداقل اینجور میگن!) اما شاید بد هم نباشه کمی دنبالش بگردیم و توی هر لحظه دستشو بگیریم!

و یک حمله برای سال 99: دوستت دارم و میخوام دوستم داشته باشی! دوستمون داشته باش لطفا :) heart از 98 هم بدی به دل ندارم و حلالش کردم D:

مژگان ❤😻
۱۵اسفند

دیروز کیک پرتقالی پختم از روی اموزش فریده. چقددررر خوب بود. و چقدر پادکست خوبه ها! کلی چیز یاد میده به ادم. راموجی، بی پلاس، دکتر شاهین و... . البته راموجی رو هنوز مطمئن نیستم فعلا دارم گوش میدم.

مژگان ❤😻