مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

جذابیت های زندگی بنده :)❤

مژگان نوشت

❤چالِ لبخندِ تو دائم...حالِ خوبت مستمر!

❤❤اینجا بعضی حس و حال هام،عقاید و خاطراتم رو مینویسم. (چیزی مثل یک دفتر خاطرات)

❤❤❤دل را به خدا بسپار :)

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی

۱۷۳ مطلب با موضوع «چیزای دیگه» ثبت شده است

۱۶خرداد

دوشنبه گذشته رفتیم باغ واسه عکاسی تولدم، کلییی برنامه ریزی داشتم و خرید و اینا و البته استرس و این قضیه وقتی تکمیل شد که صبح همون روز عکاس گفت من نمیرسم بیام! خداروشکر زود یه عکاس دیگه با کمک دوستم پیدا کردم و رفتیم. 

چهارشنبه هم تولدمه که خب خوشحالم خداروشکر. این روزا کار میکنم و کلی برنامه دارم برای اینده و امیدوارم که همشون به خوشی پیش برن انشاا... .

راستش مثل سالای گذشته شایذ نرسم خیلی بنویسم برای ۲۲ سالگی، اما همینقدر میگم که توی ۲۲ سالگی کلی کار کردم و کلی توی شرایط کرونا بدون تفریح و با سختی دووم اوردم و برای همین به خودم افتخار میکنم. کلی موفق تر شدم و تونستم به یه سری آرزوهام برسم مثل گوشی و ایرپاد که همین هفته پیش خریدم. و یه گردنبند واسه تولدم خریدم. و کلییییی برنامه دارم و کلی چیزای دیگه. 

نوشتم موهامو رنگ کردم؟ کمتر از یک ماه پیش. خب اینم یک تجربه دیگه تو ۲۲ سالگی. دیگه چی؟ امیدوارم که ۲۳ سالگی پر از موفقیت و تلاش و خوشی و خوشبختی باشه با خانواده و فامیل و دوستان عزیزم. خدای شکرت برای همه چیزای خوب و اینکه هستی و اینکه مینویسم 🤍 دوستت دارم ۲۲ سالگی و بی صبرانه منتظرتم ۲۳ سالگی عزیزم :)

مژگان ❤😻
۱۳اسفند

خب به رسم هر سال، از سالی که گذشت مینویسم:

امسال موفق شدم کسب و کار خودمو شروع کنم. که مهم ترین قسمتش جنگیدن با ترس و در واقع موانع ذهنی بود. نمیتونم بگم تا الان خیلییییی رشد کرده اما خداروشکر میتونم بگم واقعا موفق بوده. دارم سئو هم یاد میگیرم و سال اینده انشاا... روی‌ سئو و تبلیغات کار میکنم که بهترم بشه. امسال بیشتر از همیشه تو عمرم پول دراوردم ! و بیشتر از همیشه کار کردم و بیشتر از همیشه فشار کاری روم بود. چند روز پیش جایی خوندم وقتی یه سری چیزو به دست میاری یه سری چیزو از دست میدی که این ارومم کرد! بهم نشون داد اوکی من وقت آزادم کم شده و ریلکس بودنم اما کار موفق دارم و پول بیشتر. 

به جز کار، امسال به خاطر کرونا حیلی بیرون نرفتم که خب این بد بود، نمیتونم بگم همشم خونه بودم اما باز نسبت به قبل کمتر بیرون رفتم و کمی‌غمگین بودم و مضطرب که بیشترین علتش کار بود و بعد از اون کرونا . امسال به بعضی آرزوهام رسیدم. همین کار، خزید چند تا چیز مثل گوشی، همزن برقی، یه رگال لباس (این ارزو نبود😂). 

خداروشکر امسال سالم بودم و خانواده ام سالم بودن. امسال تونستم مستقل تر و بزرگ تر بشم. امسال تونستم صمیمی تر باشم با خانواده ، منظم تر باشم ، و خلاصه به جز کرونا، سال خوبی بود برام. هرچند که نرفتن بیرون به علت کرونا توی کارم هم تاثیر خوب داشت. 

امسال کلی رویا به رویاهام اضافه شد. امسال فهمیدم میتونم و میتونم هر چی بخوام رو داشته باشم! فهمیدم چقدر قوی ام. فهمیدم چقدر دخترا میتونن قوی باشن. کتابای زیادی خوندم و یاد گرفتم. فهمیدم عشق اونه که رشد طرف رو بخوای و بدون اینک هیچ نیازی بهش داشته باشی محبت کنی. فهمیدم عشق اونه که فقط خودت و خودش باشی ن اینک واسه ارتباط با بقیه باهاش باشی. که این موضوع حیلییییی نکته مهم و بزرگی بود واسم. (باور‌ نکردنیه اما اینو همین امشب فهمیدم، تو کتاب خوندم 😅). 

میتونم همینجوری بنویسم و بنویسم و بنویسم! اما میخوام اینجا رو بگم دیگه خدایا شکرت. شکرت. برای همه چی.٫ واقعااااا برای همه چی. تو بهترینی . تو اجازه دادی یک سال دیگه رو به شکلی بی نظیر تجربه کنم. هر سال بهتر میشه! فقط باید خوبی ها رو از یاد نبرد تا متوجه این موضوع شد.

اهان اینم بگم امسال بوتاکس مو رو تجربه کردم به عنوان یه چیز زیبایی جدید . ولی در نهایت موهام با روغن بنفشه خوب شد! اهانننن چطوز اینو داشت یادم میرفت؟! امسال یه گربه داریم که هممون عاشقشیم. 

خدایا لطفا لطفا لطفا دل هممون همیشه خوش باشه. دل همه ما بنده هات. لطفا ما رو توی آغوشت بگیر. بذار حس کنیم همه چی امنه. لطفا کاری کن همیشه به یادت باشیم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.

به امید اینکه قرن اینده بهترین چیزی باشه که توی زندگی هممون اتفاق افتاده :) 

مژگان ❤😻
۰۸بهمن

خیلی جالبه که منی که هیچوقت (مدتهاست) کتابی رو دوبار نمیخونم ، کمتر از یه هفته اس علاقه پیدا کردم بعضی کتابامو دوباره بخونم. از اون طرف دومین کتابی که دارم دوباره میخونم داخلش به این اشاره شده یه جاهایی که مثلا یه چیژی منطقی نیست، مثلا اینکه جهان همه چیو به یه نفر بده، علمی نیست. اما خب بعضی وقتا به جز علم و منطق باید به چیزای دیگه ای توجه کرد. گاهی اوقات ایمان داشتن، عشق، شعر و اینجور چیزا هم هستن که باید بهشون توجه کرد. البته ایمان و اعتماد به خدا چیزیه که همیشه ماورای همه چی قرار داره. همه چی. بالاتر. 

 

مژگان ❤😻
۲۴آبان

خیلییی وقته نیومدم اینجا. خیلی کارا کردم. اما حوصله نداشتم بنویسم. در واقع بعد از بلاگ اینتسا و اینکه همه چیو اونجا میذاشتم عادت کردم به اینجا نیومدن و وقتی هم بلاگ رو دیسیبل کردم واسه مدتی، دیگه خیلی اینجا نیومدم. باوجوداین اینجارو دوست دارم واقعا و الانم اینجام. مثل بک تو هوم!

اول از این روزا بگم. اینکه صحبها کار میکنم معمولا. شبا یه قسمت از دیس ایز آس، سهمیه یه کتاب کاغذی و یه الکترونیکی، بعدم هیییی میگم چیکار کنم بیکار نباشم! چون زیاد بیرون نمیرم واسه کرونا. بعد خلاصه تصمیم گرفتم این هفته بشینم محتوا واسه اینستای کسب و کارم درست کنم. با اینکه مجتوا دارم اما برای اینکه حوصلم نره. 

اهان راستی میخوام بوک بلاگر باشم. در واقع بلاگ رو تبدیل کنم به بوک بلاگ و نمیدونم چرا طول کشید که متوجه این موضوع بشم. شایدم میدونم، بیشتر میخواستم بلاگر لایف استایل باشم اما در عین حال نمیخواستم به جز یه جنبه خیلیییی کوچیک، زندگیمو به نمایش بذارم. 

و کار خودمو شروع کردم و گفتم یه مدت بلاگو میبندم. و خیلییی زود حدود چند روز بعد وقتی دومین کتاب اون مدت (فک کنم) رو تموم کردم، دیدم من واقعا به جایی احتیاج دارم واسه نوشتن درباره کتابا. و خب تصمیم گرفتم یه سری چیز قشنگ سفارش بدم برای عکاسی. بشقاب و گلدون و شمع و اینا. همه سفارشات رسیدن به جز یه کاسه روباهی. و یه سنگ دایره ای و یه چوب دایره ای هم میخواستم که بابام اورد برام. مامانمم قراره روتختی سفید بگیره. و دیگه تموم.  اگر انشاا... کار خوب پیش رفت، بازم چیز میخرم. 

دوستم شیوا گفته واسه عکاسی هایی که باید از خودم باشه کمکم میکنه اما گاهی وقتا هم نمیتونه. پس یکم مشکل عکاس دارم. اما حل میشه (مدتی پیش، پس از صد سال تصمیم گرفتم مثبت نگر بشم دوباره، خودمم نمیدونستم نیستم دیگه)

اخیشششش کلی نوشتم. حالا یه جنبه دیگه:

یه کُت دیدم تو پینترست: بذار ایمانت بزرگتر از ترس‌هات باشه. و فکر کردم و فکر کردم. به جز اونم یه ویدیو دیدم که وقتی درد میاد احساس زند. بودن میکنی و نور بدون تاریکی معنایی نداره. کلیشه ای هست اما درباره کلیشه هم یه چیز میگم بعدتر. خلاصه به این چیزا فکر کردم. و به اینکه اگه مشکلی پیش بیاد معناش این نیست که تا همیشه گارانتی شدی و مشکل دیگه ای پیش نخواهد اومد. بلکه زندگی آمیزه ای از مشکلات و خوبی هاست.

درباره کلیشه: اول از چیزا و جمله های کلیشه ای متنفر بودم. بعد فهمیدم واقعا خیلی مهم و درست بودن که تکرار شدن هی و در نهایت کلیشه ای شدن. اماااا بعدتر فهمیدم خیلیا این موضوع رو نمیدونن و اگه بهشون یه چیز کلیشه ای اما درست بگی، فکر میکنن تکراریه. واقعاا لازم نیست جمله جدیدی باشه، فقط کافیه درست باشه و حس خوب بده و کار کنه.

و یه چیز دیگه: بعد از مدتی گشتن دنبال هزار دستور العمل، اخرش فهمیدم خودم میدونم واقعا! منظورم این نیست که به یاد گرفتم نیازی ندارم دیگه که همه همیشه دارن. بلکه اینه که واقعا گاهی باید به خودت اعتماد کنی. همین. برای این کارم لازمه فکر کنی اول و تصمیم هیجانی نگیری، بعد کارتو انجام بدی و به خودت ایمان داشته باشی. حتی اگه اشتباه کردی، یاد میگیری و حتی بازم اگه اشتباه کردی حتما لازم بوده.

حالا که بعد مدتها اومدم بازم یه چیز دیگه دی: من به تازگی متوجه شدم که به سرنوشت باور دارم. نمیدونم قبلا دقیقا داشتم یا نه. فکر کنم بیشتر به تلااااااش زیاد خودم فکر میکردم و اینکه  چقدرررر مهمه و مهم تر از همه چی. اما باز الان فهمیدم واقعا سرنوشت هست و یهویی یه چیزای عجیبی اتفاق میفته که بیشتر میفهمی. مثلا از بابام خواستم تو بنگاها دنبال ماشین باشه و در نهایت وقتی چیزی پیدا نکرد یه نفر تماس گرفت یه جایی نزدیک خونمون ماشین داشت. و دیدم ببین سرنوشت اینه. اینکه تو دنبال یه چیزی هم هستی اما اون چیز به موقعش سرجاش خودش میاد طرفت. باید تلاش کرد قطعا. اما هرگز نباید سرنوشت رو یادت بره. شاید برای اینکه حد چقدر تلاش کردن و چقدرشو دست سرنوشت سپردن دونست، باید به قانون اگه سخته، درست نیست فکر کرد. 

همیننننن :) دیر ولی پربار اومدم :دی.

 

مژگان ❤😻
۰۶آبان

امشب یهو به این نتیجه رسیدم که خیلی اعصابم خرده کخ یه عده مردم تو امریکا تقریبا میتونن سرنوشت ما رو تو ایران رقم بزنن! نمیدونم واسه انتخابات واقعا به رای اونا اهمیتی داده میشه یا نه، اما واقعا مسحره اس واقعا مسخره اس واقعا مسخره اس.

چرا؟ مگه هممون ادم نیستیم؟! البته خیلی از دلایلش معلومه و به نظر من اهمیت دادن به علم و پژوهش یه دلیل خیلی مهمشه و چیزای دیگه. اما بازم دلیل نمیشه. ای کاش یه کشور بی طرف توانایی قضاوت و اعمال یه قانون خوب رو داشت که ما هی تحریم نشیم !

 

الان یاد اون روز افتادم. دانشجوی کاردانی بودم، انگار یه عمر ازش میگذره. یکی از بچه ها بلند اعلام کرد ترامپ رییس جمهور شد. لون موقع اصلا نمیتونستم فکرشم بکنم اینجوری میشه.

مژگان ❤😻
۰۴آبان

آلان تو فهم فلسفه جلد دو خوندم جه برای دوست داشتن ادمای دیگه، اشیا و خودمون ابتدا باید خدا رو به نحوه درست دوست داشته باشیم. عشق خدا باعث گناه نمیشه و موقتی نیست.

بعد دیدم بله! همونطور که قبلا هم به این نتیجه رسیده بودم، عشق به خدا همیشه هست، اونم هنیشه دوستمون داره، هرگز رهامون نمیکنه و همیشه باهامونه. چقدر دوست داشتنی. چه عشقی. 

واقعا ممنونم ازت خدای عزیزم. واقعا. برای بودنت.

و برای همه چی.

 

پ.ن: امشب با مامان کلی طولانی حرف زدیم. چراغا خاموش بود و همه خواب. من و اون تنهایی خیلی چیزا گفتیم و من خیلی چیزای عمیقا تو ذهنم رو گفتم که معمولا پیش نمیاد بگم. و خوشحالم. و مامانم هم فکر کنم خوشش اومد. 

و.ن۲: امشب مامان از بابا پرسید فرزانه اولش به انگلیسی چه جوریه. بابام با سه تا انگشتاش حرف اف رو درست کرد و من همش فکر میکنم چه خلاقانه بود :دی

پ.ن۳: اون روز بعد از اینکه مامان و خواهر حمایت کردن از سایتم، رفتم تشکر کردم و حس خیلی خوبی دارم حالا :)

مژگان ❤😻
۳۰مهر

امروز صبح یهویی متوجه شدم سایت یکم بهم ریخته ظاهرش . داده بودم کسی برای منو اوکیش کنه. کللللی عصبانی و ناراحت شدم و گریهههه کردم از یاداوری تمام کارایی که برای سای انجام داده بودم و حالا احتمالا باید تکرار میکردم. مغزم از کار افتاده بود و فکر میکردم کلیییییی کار باید انجام بدم تا درست شه. 

مامانم یهویی برای ناهار اومد اتاقم و دید دارم گریه میکنم، کلی باهام حرف زد. خواهرم هم اومد. هر دوشون گفتن ما بهت کمک میکنیم و اگه پولی لازم داشته باشی بهت میدیم. و من واقعا از اینکه انقدر حمایت کردن ازم ممنونم. و عاشقشونم . عاشق خونواده ام ❤️ خدایا شکرت.❤️

مژگان ❤😻
۲۶مهر

داشتم درباره ناگزیر بودن اشتباه توی کار و تو همه چی میخوندم و اینکه ممکنه کارای زیادی بکنیم، یه سریاش موفقیت امیز باشن و یه سریا نه تو کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم. بعد همون موقع تصمیم گرفتم یادداشت های قدیمی توی فولدر بوک گوشیم رو بخونم. اولین چیزی که اون ته پیدا کردم درباره همین بود که اشتباه کردن بهتر از هیچ کاری نکردنه. بعد کوینسیدنس دیگه :)

مژگان ❤😻
۱۲شهریور

نمیدونم چرا امسال که عزاداری امام حسین (ع) رو توفیقشو نداشتم، بیشتر احساس عشق میکنم بهش. احساس عشق زیادی دارم. واقعا زیاد. حتی الان که از دهه گذشته. 

خدایا شکرت برای امام حسین (ع) و برای محرم. 

مژگان ❤😻
۱۵تیر

ی بار بابابزرگم هی اسممو میگفت ، منم بچه بودم و خیلی خجالتی. هیچی نمیگفتم. اخرش گفتم هی نگو مژگان. گفت پس چی بگم. گفتم بگو درخت. :)))) خالا دقیقشو یادم نیس اما همچین چیژی بود این خاطره. 

خلاصه که دلم واست تنگ شده. بیا بگو درخت بهم. یا بیا یخ چیزی بگو.

مژگان ❤😻
۱۹خرداد

تولدم مبارک 😊😊😊 امروز حالم عالیه و البته تصمیم گرفتم عکاسی کنم واسه تولدم . خدایا شکرت واسه همه چی❤️❤️❤️

مژگان ❤😻
۱۸خرداد

فردا تولد ۲۲ سالگیمه. یهنی الان اخرای ۲۱ سالگی هستم. توی ۲۱ سالگی اتفاقات کاری خیلی خوبی واسم افتاد. کار کردم، کلی ایده جدید پیدا کردم و تصمیم گرفتم واسه کار جدید و کارای جدید در واقع. خلاصه که از لحاظ کاری عالی بود. به جز اینکه گاهی اوقات کار محتوا رو دوست ندارم. دیشب نداشتم، امشب دارم! 

خب بگذریم، به جز اون کلی خرید کردم لباس و چیزای مختلف. کلی بیرون و کافه رفتم، روزای خوب و بد داشتم. کلی کتاب خوندم. کار بلاگری رو شروع کردم. که خداروشکر داره به جاهای خوبی میرسه. 

دیگه چی؟ کلی برنامه ریزی کردم و بهش عمل کردم. کلی درس و پروژه و متن و پست و کار گرافیکی . 

نمیدونم ! راستش این چند روزه شاید بهتره بگم این ماه یکم ناراحتی واسم داشته. اما هنوزم خرداد واسم دوست داشتنیه. به ویژه ۱۹ خرداد. هر چقدرم حالم خوب نباشه یا عصبانی و ناراحت باشم، حالم در کل و از ته دل خوبه. واسه همینم میگم که ۲۱ سالگی رو دوست داشتم. و سلام میکنم به ۲۲ سالگی، راستی فرمانهایی مه نوشتم اخیرا رو هم خیلی دوست دارم:

بهت ایمان دارم خدا

شجاع هستم همیشه و برای تولدم 

خودمو با هیچکس مقایسه نمیکنم

معذرت خواهی میکنم و عذاب وجدان ندارم

خدا منو دوست داره

هرکس زندگی خودشو داره. 

همه چیز برای هرکس در بهترین زمان مخصوص خودش اتفاق می‌افته 

من پر از ویژگیهای ارزشمند و متفاوتم

حرف مردم برام مهم نیست

من خودم رو همینطوری که هستم میپذیرم

خودم باشم

خب خدایا شکرت. واسه امسال. چون زنده بودم و زندگی کردم و باز هم فرصت زندگی کردن دارم. خدایا شکرت. واقعا شکرت. که هستی و بهم اجازه و افتخار میدی که باهات حرف بزنم ، ازت عشق بگیرم و بهت عشق بورزم. 

شب بخیر دنیا. و فکر کنم کم کم خداحافظ ۲۱ سالگی و سلام به ۲۲ سالگی عزیز. انشاا... که خیلی خوب باشی واسم. 

مژگان ❤😻
۱۳خرداد

الان داشتم با خدای عزیزم حرف میزدم، یه قطره اشک از چشمم ریخت روی گونه ام. و چقدر ممنونم به خاطر این قطره اشک شوق . قطره اشک دوست داشتن خدای عزیزم. ممنونم خدای عزیزم برای همه چیز. دوستت دارم.

مژگان ❤😻
۱۲خرداد

قبلا هم همیشه میدونستم خدا دوستم داره، اما دیروز فکر کنم، به این نتیجه رسیدم که خدا واقعا دوستم داره؛ واقعا حسش کردم. واقعا از ته ته دلم. که خدا دوستم داره و حواسش بهم هست و هوامو داره و تمام این حسای خوب. ممنونم خدای عزیزم. خودت میدونی که منم عاشقتم ❤️❤️❤️❤️❤️
دعاهامو میشنوه، صدامو میشنوه، منو میبینه، دوستم داره، دوسش دارم. خدایا شکرت.

مژگان ❤😻
۰۷خرداد

امشب هم خوش‌حال نیستم، بدحالم. و با همه قهرم به جز خدا. من به تنگ آمده ام از همه چیز. دیشب نوشتم حالا خیلی هم حالم بد نیست؛ اما امشب هست. من به تنگ آمده ام از همه چیز. (اوه فکر کردم ننوشته بودمش!) اشک‌ها از روی گونه غلت میخورن و پرت میشن پایین روی شونه ام. بعضی هاشون به بالش برخورد میکنن و بعضیاشون همونجا روی شونه ام جا خوش میکنن. 

بدحالم از اشنا ها، از اعتمادهای بیجا بهشون و از دوست داشتنشون. خوشحالم که فهمیدم نباید دیگه اعتماد کنم بهشون. 
صد البته چیزایی واسه شکر کردن زیادن . دل گرفته نمیفهمه اما من که میفهمم. پس شکرت، چون تو باهامی و این مهم‌ترین چیزه. و شکرت برای هزاران چیز، هزاران بار

مژگان ❤😻
۰۶خرداد

من به تنگ آمده ام از همه چیز ، بگذارید هواری بزنم.

این شعر کوتاه روایت حال الان منه. چون میخوام دیگه تمام چیزا رو اعم از مثبت و منفی بنویسم، میگم که: نمیدونم اسم این حس چیه، غم؟ استرس؟ اما بیشتر از همه همون چیزیه که نوشتم انگار: من به تنگ آمده ام از همه چیز.

راستش دیروز داشتن فکر میکردم چطور بعضیا حرمت نون و نمک نگه نمیدارن. امروز تو ارایشگاه خانوم ارایشگر با تلفن جرف میزد و میگفت: ادما حرمت نون و نمک نگه نمیدارن اگر نگه میداشتن، خیلی چیزا فرق میکرد و خیلی اتفاقا نمی افتاد و... (نقل به مضمون البته) . 

خلاصه که بله! بعضیا حرمت نون و نمک ندارن، معرفت ندارن، انسانیت رو نمیدونن چیه. و جالبه منظورم از اون بعضیا در حال حاضر فقط ادمای آشناست و نه غریبه! بابا پس میگفتن فامیل گوشت همو بخورن استخون همو دور نمیندازن که! چی شد پس؟ امان از فامیل، امان از اشنا. که هل میدن ادمو، که حرمت نون و نمک و هیچی حالی‌شون نیست. 

من یکی که دیگه به این فکر نمیکنم فلانی فامیله، اشناس، نمیخواد بترسم، باید هواشو داشته باشم و...  نه نه نه . فامیل و غریبه وجود نداره. ادم آدمه و غیر ادم هم غیر ادم! فامیل و غریبه هم نداره. منظورم از ادم بودن هم انسانیت داشتنه. میتونم بگم فارغ از دین، اما نمیگم! چون که دیدم واقعا دین دارهای واقعی فرق دارن با بقیه. یه چیزایی واسشون مهمه، یه حرمتایی نگه میدارن. از خدا میترسن .

اخیش راحت شدم اینا رو نوشتما! نه اینکه حالم بد باشه و اینا، بیشتر به تنگ آمده ام از همه چیز. فکر میکنم (و امیدوارم) فردا که پاشدم بهتر شم. انشاا... . خدایا شکرت برای همه چی. مهم تر از همه برای بودنت، برای حضور، برای اینکه میدونم میشنوی منو. و چه جالب امشب خدا توفیق گوش کردن به آیات قرآن رو بهم داد. و اولین ایه به این مضمون بود که عجله نکنید خدا جواب ضالما رو میده. :) شکرت خدای جانم . 

مژگان ❤😻
۱۳ارديبهشت

یاد اون خاطره ام افتادم تو بچگی که توی یه کتاب مصور از مدرسه، یه خونه چوبی بود و من خیلی ازش خوشم اومد. یه چیز مثل ایوون بزرگ داشت و من پیش خودم تصور میکردم که اینجا زندگی میکنم با خانواده ام و دوستام هم با خونواده هاشون اینجا هستن. واقعا خیلی خیلی خوشم اومده بود از این فکر ! یهو در حین خوندن کتاب سالار مگس ها که میگن این جنگل مال ماست، یاد این خاطره افتادم. :)

مژگان ❤😻
۲۷فروردين

امشب زنگ زدیم به تانیا. به جز تمامممم چیزای خوشگلی که میگه، امشب دیدم هی داره میگه شما نیاین و جیغ میزنه🤣 بعد متوجه شدم ایشون میخواسته بره یه جای دیگه با من حرف بزنه بعد مامانش اینا که میخواستن برن دنبالش میگفت نه شما نیاین میخوام با دوستم حرف بزنم و هی میگفت مشااان :))) وای عشق منهههه تمامممم ❤️❤️❤️

مژگان ❤😻
۱۳فروردين

الان که مطالب پارسال وبلاگم رو خوندم کمی، متوجه شدم اخرین روزای بیست سالگیم از حس و حالش نوشته بودم. و چیزایی که یاد گرفتم. 

اگه بخوام درباره بیست و یک سالگی بگم، کلا پررر بود از ایده؛ هزارتا ایده کاری به ذهنم رسید و هزارتا ایده واسه پیجم و هزارتا چیز به ذهنم میرسید که یادداشت کردم. سال ایده ها واسش خیلی اسم مناسبیه! یه نامه هم نوشته بودم به بیست و یک سالگیم که هر بار میخونمش تحت تاثیر قرار میگیرم. الانم باز میرم میخونم. 

واسه همین گفتم یکی هم به بیست و دو سالگی بنویسم:

سلام! مژگان.

زندگی برای هرکس چیزهای شگفت انگیزی داره. و اونها رو در زمان مناسب خودشون بهش عرضه میکنه. بنابراین کاری که باید انجام داد فقط زندگی کردنه! نیازی نیست در شتاب باشی برای رسیدن به چیزایی که زمانشون نرسیده، وقتی زمانش برسه، خودشون خواهند اومد! بله که تلاش مهمه، اما گاهی بهترین چیزها اتفاقی پیش میان. 

خب این از این! حالا اینم بگم که از ایده های توی سرت استفاده کن و این فکرو نکن که اونا زیادی ان و مگه ادم چند تا کار رو میتونه انجام بده. خب چرا تو همون ادمی نباشی که چند تا کار موفقیت امیز رو انجام میده؟! بله تو همونی. (همونطور که توی کتاب اینفلوئنسر خوندی) همچنین هرگز نگران چیزی نباش و اگر قرار بود چیزی رو از کسی بخوایی ، اون رو فقط از خدا بخواه و تمام. 

اروم باش و لذت ببر و بیا داستان لذت هات رو توی این وبلاگ بنویس. چون که نوشته ها مهم هستن! بله خیلی مهم. شاید اینها مهم‌ترین میراث باشن. و البته که هستن برای کسی که اهل فکر کردنه. 

و موفق و شاد و خوشبخت باش؛ هرچند که نباید برای بدست اوردن شادی زیادی تلاش کنی اما تلاش خودتو بکن. و غذاهای سالم بخور (اینو نوشتم چون خیلی جمله جذابیه :دی) 

دیگه نمیدونم چی بگم. انگیزه بخش باشم یا چی. اما اون مژگان که من میشناسم، خودش انگیزه داره و خیلی قویه، خیلی قوی :) دوستت دارم تا ابد. 

از طرف مژگان بیست و یک ساله :)

مژگان ❤😻
۱۹اسفند

+چند روز پیش یه کمک خیلی ناچیز کردم. خیلی سریع هزار تا پروژه گیرم اومد بعد از مدتی پروژه نداشتن!

+امشب قرآن گوش کردم و چقدر عظمتت رو دیدم خدای عزیزم. آرزوی دیدارت رو دارم، ای خدای بزرگ پروردگار جهانیان.

مژگان ❤😻